ب - اجماع : اينكه مرحوم صاحب جواهر مىگويد « بلاخلاف اجده فيه » و شايد بعضى هم دعواى اجماع كرده باشند ، اگر چه شايد همين طور باشد ؛ چون مخالفى پيدا نكردم ، ولى اجماعى بودنش ثابت نيست و لذا براى تاييد خوب است .
ج - استدلال به روايات :
روايات خوبى براى استدلال براى انتقال حق حضانت به مادر نه وصى ، وجود دارد كه عبارتند از :
1 - صحيحه عبدالله بن سنان عن ابى عبدالله عليه السلام فى رجل مات و ترك امرأة و معها منه ولد فألقته على خادم لها فأرضعته ثم جاءت تطلب رضاع الغلام من الوصى ؟ فقال : « لها أجر مثلها و ليس للوصى ان يخرجه من حجرها حتى يدرك و يدفع اليه ماله » « 1 » .
2 - اين روايت را كه متنش از « كافى » نقل شده است ، در « دعائم » هم نقل كرده است ، كما اينكه مرحوم شيخ هم آن را در « تهذيب » از ابن ابى عمير از بعض اصحاب به صورت مرسل نقل نموده است « 2 » ، و ما مرسلات ابن ابى عمير را بر خلاف مرحوم آقاى خويى و مرحوم آقاى خمينى كه قبول ندارند ، معتبر مىدانيم . در هر حال روايت ابن سنان مورد پذيرش همه است و دلالتش هم بر مطلب تمام است ، اگر چه مرحوم صاحب جواهر در اينجا آن را ذكر نكرده است و به ذكر مرسله ابن ابى عمير اكتفاء نموده است « 3 » .
د - استدلال به اشفق و ارفق بودن مادر از وصى : يعنى چون مادر اشفق و ارفق از وصى نسبت به بچه است پس مناسبت دارد كه حق حضانت به او منتقل گردد .
و فيه : اين وصف كه ذكر شد با أعقل بودن پدر كه وصى قرار داده است معارض است و نمىتواند سبب براى تقديم مادر بر وصى كه پدر آن را صلاح تشخيص
هامش
( 1 ) - جامع احاديث الشيعه 26 : 505 ، الباب 54 من ابواب احكام الاولاد ، الحديث 1
( 2 ) - جامع احاديث الشيعه 26 : 505 ، الباب 54 من ابواب احكام الاولاد ، ذيل الحديث 1
( 3 ) - جواهر الكلام 31 : 293