تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 7961

مساهمون:

ص٧٩٦١
براى ولد اكبر است و راجع به نماز پدر كه به گردن ولد اكبر مىآيد هم كلمه ذكور در كار نيست ولى فتواى همه اين است كه مراد از « ولد » عبارت از مذكر است و لذا اينكه گفته شود كه مقصود از « ولد » در امثال روايت ايوب بن نوح خصوص دختر است خيلى بعيد است ، بله اطلاق آن بر خصوص پسر امرى متعارف است ، مثل « آقازاده » در فارسى با اينكه دختر و پسر هر دو زاده پدر هستند ولى اين لفظ معمولًا به پسر گفته مىشود ، بنابراين اجراى اين جمع در اينجا خلاف متعارف است . ه - جمع فيض كاشانى بين ادله : عبارت « وافى » : الرجل احق بالولد مع الطلاق و النزاع الا فى الصورة المذكورة ( كه زن به مقدارى كه ديگران مىگيرند ، راضى بشود ) و ان لم يكن هناك تنازع و تشاجر فالام أحق به الى سبع سنين مالم تتزوج « 1 » . اشكال اين جمع : اگر چه اين جمع را در « حدائق » هم دارد و عين عبارت فيض را آورده است ، اگر چه به او نسبت نداده است ، كما اينكه مرحوم مجلسى هم در « مرآة العقول » اين جمع را به بعض الافاضل - و مرادش فيض است - نسبت داده است و گويا به آن تمايل پيدا كرده است . ولى شاهدى بر اين جمع در ميان ادله پيدا نكرديم ، مثلًا در روايت فضيل بن يسار كه مىفرمايد : « ايما امرأة حرة تزوجت عبدا فولدت منه أولاد فهى احق بولدها منه و هم احرار ، فاذا اعتق الرجل فهو أحق بولده منها لموضع الاب » اصلًا حرفى از طلاق و نزاع نيست و اطلاقش شامل هر دو صورت طلاق و غير طلاق ، نزاع و غير نزاع مىشود و همينطور در روايت ايوب بن نوح كه سائل مىگويد : « كان لى امرأة ولى منها ولد و خلّيت سبيلها ؟ فكتب عليه السلام : المرأة احق بالولد الى ان يبلغ سبع سنين الا ان تشاء المرأة » موضوع روايت طلاق است ، ولى منازعه و غير منازعه در آن نيست . روايت داود بن حصين هم كه مىفرمايد « فالاب احق به من الام » راجع به منازعه نيست . و - بيان جمع مختار : به نظر مىرسد كه بايد تفصيل بدهيم بين قبل از طلاق و
هامش
( 1 ) - وافى