تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 7960

مساهمون:

ص٧٩٦٠
مثلًا در دو دليل « اكرم العلماء » و « لاتكرم العلماء » هر كدام از آنها يك قدر متيقنى دارد كه نص در آن است و يك غير متيقنى دارد كه ظاهر در آن است ؛ « اكرم العلماء » قدر متيقنش عالم عادل است و ظاهر در عالم فاسق است ، كما اينكه « لاتكرم العلماء » قدر متيقنش عالم فاسق است و ظاهر در عالم عادل است . و در چنين مواردى با اخذ به قدر متيقن از هر يك از دو دليل ، ظاهر دليل ديگر كه مخالف با آن است ، كنار گذاشته مىشود . مثالى كه مرحوم شيخ در « مكاسب » « 1 » براى اين گونه جمع ذكر كرده است ، عبارت از دو دليل « ثمن العذرة سحت » و « لاباس ببيع العذرة » است كه قدر متيقن از اولى عذره انسان و قدر متيقن از دومى عذره غير انسان است و در اينجا با اخذ به قدر متيقن هر يك از آنها از ظاهر اطلاقى طرف مقابل رفع يد مىشود . در اينجا هم گفته شود كه تناسبات حكم و موضوع از جمله امورى است كه در قدر متيقن دخالت دارد ؛ مرد سنخيت با پسر و زن با دختر سنخيت دارد و لذا قدر متيقن از ادله‌اى كه براى مرد حق حضانت را قائل شده است ، در مورد پسر و اطلاقش شامل دختر هم مىشود و متيقن از ادله‌اى كه براى زن قائل به حق حضانت شده است ، در مورد دختر و اطلاقش شامل پسر هم مىشود و با اين بيان قول مشهور از جمع بين روايات استفاده مىشود ؛ چرا كه اخذ به دو قدر متيقن شده و از ظاهر اطلاقى طرف مقابل رفع يد مىگردد . اشكال وجه سوم : ما بر فرض كه اين گونه جمع كردن را جمع عرفى دانسته و آن را از حيث كبروى بپذيريم ، لكن همان گونه كه در اشكال بر وجه دوم اشاره شد ، در خصوص اينجا اين جمع قابل اجراء نيست ؛ چرا كه در اطلاقات عرب‌ها قدر متيقن از « ولد » ذكور است و اين كلمه در خيلى جاها از كلمات فقهاء و روايات بر خصوص مذكر اطلاق مىشود و الان هم اين گونه اطلاق رايج است ، مثلًا حبوه
هامش
( 1 ) - كتاب المكاسب 1 : 24 - 23