ضعيف است .
حال ببينيم مراد از اين روايت چيست ؟ در مورد « لاتعق عنه » دو احتمال وجود دارد .
احتمال اول : اين است كه مراد ، نفى تشريفات عقيقه باشد . مثلًا از تشريفات عقيقه اين است كه مادر نبايد از آن بخورد . بنابراين اگر در بعضى روايات آمده اگر بزرگ شد باز هم از طرف او عقيقه كنند مراد از آن عقيقه همان اضحيه است كه همان قربانى است . ديگر تشريفات عقيقه را ندارد .
احتمال دوم : مراد از لاتعق عنه اين است كه ملزم نيست عقيقه را به جا آورد .
نفى لزوم يا تاكد استحباب است . آن تاكدى كه براى روز هفتم است را ديگر ندارد .
روى هر دو احتمال ، وقتى قرار شد بعد از روز هفتم ما تشريفات عقيقه را نداشته باشيم و يا عقيقه لزوم نداشته باشد . از اين معلوم مىشود كه اصل عقيقه يك امر مستحبى است . اگر اصل عقيقه واجب باشد قاعدهاش اين بود كه بگويند اگر از روز هفت گذشت باز هم نبايد آن را ترك كرد . مانند نماز كه اگر از اول وقت گذشت اصل وجوب آن باقى است .
به نظر ما دلالت اين روايت بر استحباب عقيقه تمام است و از مجموع ادله شايد بتوان استفاده كرد كه منصرف از كلمه عقيقه همان است كه براى تشريفات بچه روز هفتم بجا مىآورند و آن هم به قرينه ادله ديگر الزامى نيست . به علاوه شهرت قوى هم بر عدم الزام است .
در تاييد اين مطلب ما مىبينيم در مورد حلق هم مشابه اين روايتها را داريم . با آنكه استحباب حلق مسلم است . مثلًا در صحيحه عمركى آمده است : « سألته عن مولود يحلق رأسه بعد يوم السابع فقال اذا مضى سبعة ايام فليس عليه حق » . به نظر مىرسد كه اين كلمه « على » كه در خصوص اين موارد هست ظهورى در الزام ندارد بلكه نفى تاكد استحباب است .
كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 7910
مساهمون: السيد موسى الشبيري الزنجاني
ص٧٩١٠