صالح بن ابى حماد هم طبق تحقيق ثقه است . فضل بن شاذان او را معتبر دانسته و ظاهراً جزء مستثنى منه رجال نوادر الحكمة نيز هست . محمد بن ابى حمزه هم ثقه است و لذا روايت به نظر ما روايت معتبرى است .
در طريق دوم اگر كسى در اسماعيل بن مرار مناقشه داشته باشد اشكالى به اعتبار سند نمىرساند . زيرا او طريق به كتاب يونس است . لذا اين طريق هم معتبر است .
از نظر دلالت روايت تعبير مىكند كه موسر عقيقه كند منتها اگر كسى معسر است ، ذمهاش مشغول نيست . ظاهر روايت اين است كه وجوب را مسلم گرفته است . چون تعبير مىكند آيا فريضه اين است يا آن ؟ بر اين لازم است يا بر آن ؟
معلوم مىشود كه فريضه بودن را مفروغ عنه گرفته است .
آنچه تاكنون آمد رواياتى بود كه براى وجوب عقيقه به آنها استدلال شده است ولى در مقابل ، به رواياتى براى استحباب عقيقه استدلال شده است . از جمله اين روايات آنهايى است كه در آن عقيقه در ضمن امور مستحبى ذكر شده است . نقد و بررسى اين روايات قبلًا ذكر شده است . مرحوم صاحب حدائق به روايت عمر بن يزيد نيز براى استحباب تمسك كرده است كه نقد اين دليل نيز گذشت .
دسته ديگر رواياتى است كه در آنها حضرت مىفرمايند اضحيه مجزى از عقيقه است . مرحوم صاحب حدائق مىفرمايد اگر عقيقه واجب باشد معنا ندارد كه غير واجب از آن كفايت كند . ايشان تعبير مىكند در فقه مشابه اين را نداريم كه مستحب از واجب كفايت كند و چون اين جا حكم به كفايت مىكند ما انّاً كشف مىكنيم كه واجب نبوده است .
مرحوم صاحب رياض در پاسخ مىفرمايد اين مسئله در فقه مشابهاتى دارد .
موارد زيادى داريم كه يك امر مستحبى از واجب كفايت مىكند « 1 » . مثلًا ما هم
هامش
( 1 ) - رياض المسائل ، ج 10 ، ص 510