تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 7908

مساهمون:

ص٧٩٠٨
مانند صاحب رياض قائل هستيم كه غسل مستحبى از غسل واجب كفايت مىكند . مثال ديگر نماز جمعه است . در زمان غيبت نماز جمعه واجب نيست و مستحب است ولى از نماز ظهر مجزى است . از نظر ايشان نماز جمعه واجب تخييرى نيست . وجوب تعيينى براى ظهر است و نماز جمعه مستحبى است كه از واجب كفايت مىكند « 1 » . البته مثال نماز جمعه قابل مناقشه است . فرض كنيد فردى نمىتواند نماز ظهر را بخواند يا نمىگذارند بخواند ولى مىتواند نماز جمعه را به جا بياورد . آيا در اين فرض باز هم نماز جمعه مستحبى است و يجوز تركه لا الى بدل ؟ چطور مىتوانيم ثابت كنيم در چنين فرضى نماز جمعه لازم نيست ؟ اين را نمىشود اثبات كرد . هر چند مثال نماز جمعه مورد مناقشه بود ولى همان مثال كفايت غسل مستحبى از واجب براى اين بحث كافى است . البته موارد ديگرى هم داريم كه آنها هم مىتواند شاهد باشد . مثلًا اگر شخص نابالغ اول ظهر نماز ظهر را خواند و يك ساعت بعد بالغ شد ديگر احتياجى ندارد كه دوباره نماز بخواند . و يا ميتى را فرض كنيد كه بايد دفن شود ، اگر شخص نابالغ بود و يا بر او حرجى بود ، طبعاً بر او دفن واجب نيست ولى چنانچه اين بچه نابالغ ميت را دفن نمود و يا با حرج دفن كرد يسقط به الواجب اينها نقل يسقط به الفرض است . بنابراين استدلالى كه مرحوم صاحب حدائق ذكر كرده و مرحوم صاحب جواهر
هامش
( 1 ) - صاحب رياض ، از اينكه چنانچه كسى در روز جمعه نماز نخواند و سپس بخواهد قضا كند ، بايد حتماً نماز ظهر بخواند ، خواسته استنباط كند كه نماز جمعه مستحبى است كه يجزى عن الواجب و عدل واجب نيست . و لكن اين استنباط درست نيست . تفاوت بين واجب غير و استحباب در قضا نيست . قضا ممكن است حساب ديگرى داشته باشد . مثلًا در اماكنى كه شخص مخير است نماز را تمام يا قصر بخواند . چنانچه نمازش فوت شود ، مىگويند قضاء آن را بايد قصداً بجا آورد . كأنه اصل الطبيعة به ذمه آمده است . مصداق طبيعت در موقع اداء يك چيز است ولى در موقع قضاء مصداق طبيعت شكلش عوض مىشود