كل امرىء مرتهن يوم القيامه بعقيقته و العقيقه أوجب من الاضحيه « 1 » .
نقد اين دليل : راجع به لفظ وجوب جواب دادهاند كه وجوب در مصطلح روايات و شايد قدماء اصحاب به معناى وجوب مصطلح فعلى نيست . وجوب در لغت به معناى ثبوت شىء است و اين معنا با استحباب هم سازگار است و شامل آن مىشود . روايت عمر بن يزيد را هم شاهد گرفتهاند كه در اينجا به معناى ثبوت است . بلكه همين روايت را دليل بر استحباب موكد گرفتهاند ، البته ابتدا مرحوم شهيد ثانى « يؤيد » تعبير كرده و مرحوم فيض در مفاتيح « يشعر » تعبير مىكند و مرحوم صاحب مدارك در نهاية المرام « يمكن ان يستدل » تعبير كرده كه اين يك مقدارى محكمتر از اشعار و تأييد است . گويا اگر كسى هم استدلال كند اشكال ندارد . به قول مرحوم آقا ميرزا رضى : اگر كسى اين طورى حرف بزند از شهر بيرونش نمىكنند ، ولى اين ديگر نزد بعدىها جزء استدلالات روشن براى مطلب شده است . در حدائق هم استدلال شده كه چون اضحيه مستحب است پس « اوجب من الاضحيه » به معناى استحباب موكد است و وجوب به معناى ثبوت است . البته در مورد استحباب اضحيه مرحوم صاحب مدارك « اضحية مستحبة عند اكثر اصحابنا » تعبير مىكند ولى مرحوم صاحب حدائق « اتفاق اصحابنا » تعبير كرده است كه مقدارى محكمتر از تعبير صاحب مدارك است .
نقد كلام صاحب حدائق :
به نظر مىرسد روايت عمر بن يزيد بر هيچ طرف دليل نيست . أوجب را مىتوان به تأكد مطلوبيت نيز معنا نمود . تأكد ثبوت با تأكد مطلوبيت قابل تطبيق است . اين تأكد قابل تشكيك است . مرتبهاى از آن همان استحباب موكد است و مرتبهاى از آن بر واجب قابل تطبيق است . بنابراين از خود روايت عمر بن يزيد نمىتوان فهميد كه مراد استحباب موكد است يا واجب و به عبارت ديگر چيزى كه
هامش
( 1 ) - همان