حرف مىزند صلاحيت معارضه ندارد . بناى عقلاء اين طرفش را اخذ مىكند .
كلام آقاى خويى به منزله اين است كه يك شخصى كه دو حرف زد ، دو شخص مىشود . گويا دو شخصيت پيدا مىكند . در حالى كه اين طور نيست . در اين موارد ادله حجيت نسبت به آن كه متعارض حرف زده ساقط است و صدق العادل يقيناً آن را نگرفته است . اما در مورد كسى كه متهافت حرف نزده ، چنين قطعى وجود ندارد كه صدق العادل آن را نگرفته باشد . محتمل است كه صدق العادل اين مورد را گرفته باشد و فقط كلام كسى كه متهافت سخن گفته از تحت آن خارج شده باشد .
حال يا از اول خارج باشد و يا اراده جدى درباره او تخصيص خورده باشد .
نكته دوم :
در سند روايت ، ابى خديجه معلى بن محمد واقع شده است . در مورد معلى بن محمد آمده است كه « صالح الروايه يعرف و ينكر » .
تعبير « يعرف و ينكر » به اين معنا نيست كه گاهى جعل روايت مىكند . بلكه منظور اين است كه گاهى منقولات او قابل عمل نيست ، به خاطر اين كه مطلب نادرستى را نقل كرده است - ولى همين مطلب نادرست را او همانطور كه بوده نقل كرده است - گاهى هم مطالبى را كه نقل مىكند صحيح است . بسيارى از ثقات اين طور هستند لذا اين تعبير به معناى تضعيف راوى نيست .
از طرف ديگر مرحوم كلينى كتاب و شاء را به وسيله معلى بن محمد نقل مىكند . از اين معلوم مىشود كه مرحوم كلينى كه هم رجالى و هم محدث درجه اول است به نقل معلى بن محمد اعتماد كرده است و همين به معناى توثيق وى به وسيله مرحوم كلينى است .
ديگر اين كه معلى بن محمد طريق به كتاب وشاء است و كتاب وشاء از كتب ثابته معروفه است ، لذا ضعف معلى بن محمد تأثيرى در صحت روايت ندارد .
و مطلب آخر اين كه اين روايت غير از طريق معلى بن محمد به طريق « محمد
كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 7903
مساهمون: السيد موسى الشبيري الزنجاني
ص٧٩٠٣