نداشته باشد ، ظهور در استحباب ندارد . موضوع اين روايت صبى است نه بالغ ، چون در آن لفظ ختان الصبى آمده است . تاخير تا زمانى كه فرزند صبى است جايز است ولى وقتى كه از صبابت خارج شد و به بلوغ رسيد آيا تا اين زمان هم جايز باشد اين را ديگر شايد روايت دلالت نكند . روايت ظاهرش و يا به تعبير بهتر قدر مسلمش اين است كه اگر ولى بخواهد تاخير بيندازد و موضوعش هم صبى باشد ، در اين صورت تاخير جايز است . ديگر چنين اطلاقى ندارد كه غير ولى ، غير صبى را بخواهد ختنه كند . اگر نگوييم كه در وظيفه ولىّ در حال صبابت بچه ظهور دارد ، استفاده چنين اطلاقى بسيار مشكل است . روايت تنها مىخواهد بگويد افضل آن است كه ولىّ در روز هفتم ختنه كند و اگر تأخير انداخت مشكلى براى ولىّ نيست اما بيش از اين اطلاق ندارد . بنابراين به اين روايت براى استحباب نمىتوان استدلال كرد .
شايد بتوان واجب كفايى بودن ختان را ثابت كنيم . به اين صورت كه اگر عدم ختان مبغوض شرع باشد و ولى بداند بعد از بلوغ زمينهاى براى ختان فرزند وجود ندارد ، در اين صورت مادامى كه ترخيصى از جانب مولا نيايد بر ولى واجب است كه ختان را انجام دهد . چنانچه ولىّ مىداند اگر بچهاش را ختنه نكند ، وقتى بزرگ شد به هر دليلى خود او يا اشخاص ديگر او را ختنه نمىكنند و ما نيز از ادله با بيانات مختلفى كه در امثال اينجور مسائل هست ، مىفهميم كه مختون نبودن شخص بالغ مبغوض شارع است ولو عاجز هم باشد تناسب حكم و موضوع چنين اقتضايى دارد . بنابراين بايد ولىّ از همين حالا دست به كار شود و الّا بعداً نه خودش توانايى دارد و نه خود بچه اين كار را مىكند و نه ديگران برايش انجام مىدهند و مبغوض شارع محقق مىشود . مثلًا چنانچه ولىّ مىداند اگر الان بچه را تربيت نكند ، بعداً تربيت نمىشود و به هزار نوع فساد كشيده مىشود كه مبغوض شارع است اين وظيفه ولىّ است كه الان بچه را هدايت و تربيت كند . وقتى
كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 7894
مساهمون: السيد موسى الشبيري الزنجاني
ص٧٨٩٤