مىرسد كسانى كه معيار را محاسبه از زمان طلاق دانستهاند نه زمان وطى ، به خاطر ملاعبه بوده نه اين كه غفلت كرده باشند و در واقع اين آقايان متأخر يك مقدار اين قسمت را مورد غفلت قرار دادهاند و در كتابها حاشيه نزدهاند . البته در جواهر تلاش كرده كه اين تعبير را اصلاح كند ، به وسيله مرحوم آقاى سيد ابوالحسن اصلاح شدهاش را نوشتهاند . جواهر قيدى را به عبارت افزوده است « ثم جاءت بولد ما بين ( الوطى الذى لحقه ) الفراق الى اقصى مدة الحمل « 1 » » ، گويا اين قيد كنايه است از اين كه آن وطى از فراق او است براى آخرين دفعه وطى مىكند كه بعداً طلاقش بدهد ، مثلًا چنين تعبيرى شده باشد . خلاصه تعبيرِ مسامحى است . به حسب معمول موارد و در اكثر مواردى كه طلاق مىدهند مدتها منازعه است و گاهى بين اشخاص متاركه مىشود ، اكثر موارد حتى ملاعبه هم در كار نيست ، اين تسامح در تعبير است .
ناگفته نماند كه كلًا در بحث الحاق ، فرض آقايان اين نيست كه شايد وطى نكرده باشد ، اين تصورى بود كه ما مىكرديم ، كه شايد در اثر ملاعبه چنين چيزهايى واقع شده باشد . به هر حال اگر قطعى باشد كه از وقت وطى ، اقصى الحمل گذشته ولى اقصى الحمل از وقت طلاق نگذشته ، حتماً به مرد ملحق نيست .
مسألة : صاحب جواهر مسأله تولد بعد از طلاق را چنين قيد مىزند كه به شرطى به زوج اول ملحق است كه بعد از طلاق عقد يا وطى به شبههاى نشده باشد ، ولى اگر عقدى بعداً واقع شده و وطى هم محقق شده ، و صلاحيت الحاق به عقد دوم وجود دارد ، بچه به دومى ملحق است « اما اذا لحقه فراش آخر به عقد أو شبهه فان لم يمكن لحوقه بالثانى فهو للأول و ان لم يمكن لحوقه بالأول فهو للثانى و ان لم يمكن لحوقه بواحد منهما انتفى عنهما » . توضيح آنكه گاهى فقط صلاحيت الحاق به زوج دوم را دارد و به او ملحق مىشود ، گاهى نيز فقط صلاحيت الحاق به اولى را دارد ،
هامش
( 1 ) - جواهر الكلام ، ج 31 ، ص 236