بهما فقال رسول الله صلى الله عليه و آله ان يك ابن هذا فيخرج قططتا كذا و كذا فخرج كما قال رسول الله صلى الله عليه و آله فجعل معقلته على قوم امه و ميراثه لهم . . . « 1 » » ، به حسب ظاهر ، حيض يكى از نشانههاى برائت رحم است ، البته اين كه حمل با حيض جمع مىشود يا نمىشود مورد بحث است ، و اختيار كردهاند كه احيانا جمع مىشود ، ولى مسأله حيض ديدن اماره عرفى است كه الآن ديگر اين حامله نيست . در اين روايت با وجود فراش حضرت از پدر نفى ولد كردند ، گفتند ديهاى كه بر عاقله است ، اينجا به خويشاوندان پدر داده نمىشود ، و فرمودند پدر و خويشان پدرى از او ارث نمىبرند .
به استدلال به اين روايت دو اشكال شده يكى اين كه مرسل است ، و ديگرى جوابى كه در كشف اللثام و جواهر هست كه مىگويند اين « قضية فى واقعة » . به نظر ما جواب دوم بسيار بعيد است ، چون خودش مىگويد موقعى كه من خارج شدم اين حيض بود ، الآن مىبينم كه حبلى است ، خود همين كه حيض بوده يعنى اماره براى نفى حمل در آن بوده ، و الا اگر آنطور باشد ، بايد بگويد من كه خارج شدم يك سال پيش يا دو سال پيش خارج شدم ، الآن مىبينم كه اين حمل برداشته است ، در حالى كه اينطور نمىگويد ، اين منشائش اين است كه حيضى كه موجب برائت رحم است ، حاصل شده بوده و بعد هم مىبيند كه حبلى است . جواب صحيح آن است كه اين خصوصياتى كه حضرت فرمودهاند ، صد در صد مطابق با واقع است ، و اين غير از مسأله قيافه است . چون حضرت مىدانستند كه اگر اولاد اين باشد با تمام اين خصوصيات خواهد بود و اگر با خصوصياتى ديگر شد ، اولاد ديگرى است ، چنين اخبارى كردهاند كه مطابق با آن علم واقعى است ، و عادتاً هم با آن خصوصيات زيادى كه حضرت ذكر كردهاند ، اگر كسى ببيند اطمينان پيدا مىكند كه بچه شخص است ، و اين فراتر از علم قيافه است . زيرا ممكن است در اصل قيافه
هامش
( 1 ) - وسائل الشيعه ، ابواب احكام الاولاد ، باب 100 ، ح 2