قطعى نيست و محتمل است كه بچه متولد شده از آنِ هر يك از طرفين باشد ، بر اساس الولد للفراش ، بچه به فراش ملحق است و لذا فراش ، به عنوان پدر بودن وارث بچه مىشود .
اما در اينباره كه نفى ولديت على نحو الاطلاق است الا ما خرج بالدليل يا فقط نفى برخى آثار را در برمىگيرد ؟ ظاهر عبارت نفى برخى آثار است توضيح آنكه ؛ گاهى عبارت چنين است كه شخص سؤال مىكند و مىگويد بچهاى از زنا به دنيا آمده ، آيا ارث مىبرد ؟ حضرت مىفرمايند ارث نمىبرد چون شرعا ولد الزنا ولد نيست ، كه اگر اين تعبير باشد ، ممكن است كه عموم تنزيل بفهميم كه الا ما خرج بالدليل ، ولى در اين روايت سؤالى نيست تا جوابى هم داده بشود ، بلكه خود حضرت در مورد فردى زانى كه ادعاى ولد دارد مىفرمايند : ارث نمىبرد ، كأنه از اين استفاده مىشود كه اثر ظاهرى مستفاد از ادعاى ولد ، مسأله وارثيت است ، چون او مىگويد اين ولد من است ، و حضرت مىفرمايند كه ارث نمىبرد ، روايتهاى ديگرى هم هست كه مىگويد كسى وقاع كرده ، حضرت در جواب مىفرمايند كه « الولد لغية لا يورّث « 1 » » ، از اين تعبيرات استفاده مىشود همه مسائلى كه راجع به الحاق ولد مطرح بوده كه آيا ولد من است يا نيست ، در واقع مقدمه براى ارث است ، و محرم و نامحرم بودن و يا جهات ديگر در جوابها مطرح نيست ، بلكه اصلًا كسى كه مىگويد اين بچه من است هدفش اين است كه فردا ارث او را ببرد . به نظر ما اگر كسى بررسى كند منصرف از اين استعمالات اين است كه ناظر به مسأله ارث هستند و پيغمبر صلى الله عليه و آله هم كه فراش را مطرح فرمودهاند ناظر به مسائل ارث است ، روايتهاى زيادى هم هست كه مىگويد اولاد زنا ارث نمىبرد .
بنابر اين اين روايات ناظر به ارث است و ساير احكام را بايد از جاى ديگرى تحقيق كرد كه ملحق هست يا نيست . حتى به نظر ما نمىتوان ادعا كرد به جز ارث همه
هامش
( 1 ) - به عنوان نمونه : وسائل الشيعه ، ابواب احكام الاولاد ، باب 101 . تهذيب الاحكام ، ج 9 ، ص 343 ، ح 1233