تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 7826

مساهمون:

ص٧٨٢٦
چيزى آمده است ، چنان كه در عروه در بحث قضاء ، آنجا هم كه مىگويد حبوه را ولد اكبر مىبرد ، مراد پسر است ، در اجازه تجهيز ميت هم بعضى گفته‌اند كه به معناى پسر است . در اين روايت هم گويا به همين معنا اطلاق شده است ، چرا كه اول فرموده « ثم ادعى ولدها » ، و بعد مىفرمايند « الا رجل يدعى ابن وليدته » ، و از تعبير ابن استفاده كرده است . در حالى كه ، به نظر مىرسد آيه قرآن
« يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ
« 1 »
»
، اولاد را به معناى جامع بين ذكور و اناث اطلاق شده است ، ما احتمال مىدهيم كه دو جور استعمال در لغت باشد ، يكى معناى وصفى كه جامع است و در آيه استعمال شده ، يعنى آن كه متولد شده از شخص است كه هم پسر را شامل مىشود و هم دختر را . و استعمال ديگر همان معناى پسر و ابن است . كه در فارسى هم گاهى و بلكه بيشتر همينطور است ، كه نوعا دختر را مىگويند دختر فلان شخص است ، اما فرزند ، متعارفا در پسرها اطلاق مىشود ، خلاصه ، در اين نقل‌ها ولد با ابن تطبيق شده است . البته در دو سه نقل ديگر ، در نقل ابو بصير و نقل زيد شحام تعبير « ابن » نيست و از همان تعبير « ولد » استفاده شده است . على أى تقدير ، اگر در جايى كلمه ولد ذكر شد ، با استعمالات مختلفى كه انسان مىبيند ، نمىتوانيم تعميم بدهيم و بگوييم اصل اولى اين است كه تعميم داشته باشد الا ما خرج بالدليل ، أقلا ظهور در تعميم ندارد . جهت ديگر بحث اين است كه اين روايت را به دو صورت مىشود معنا كرد ؛ يكى اين كه ولد الزنا بودن بچه مشكوك باشد و ديگرى آن كه ولد الزنا بودن بچه متولد شده مفروض باشد ، هر چند در صدر روايت اين مطلب فرض نشده است ، و فقط فردى كه وقاع كرده مدعى شده كه اين بچه فرزند من است ، ولى در ذيل روايت تعبير به ولد الزنا كرده است . در اين صورت كه در زنازاده بودن بچه شبهه‌اى نيست ، امام مىفرمايند كه زانى هيچ كاره است ، و به مالك اولى ارث داده مىشود ، و چنان كه در عروه آمده و اينجا هم داشت و سابقا هم بحث كرديم ، اين ارث بردن به حساب اين است كه آن أمه و وليده مملوكش بوده ، و اين بچه هم نماء
هامش
( 1 ) - سوره نساء / 11