تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 7820

مساهمون:

ص٧٨٢٠
خريد ، صبر كند تا يك حيض ببيند و استبراء رحم كند تا شبهه حمل از آن اولى دفع بشود و فورى با او مباشرت نكند ، اماره است براى اينكه از مالك قبل حامله نيست ، حالا در اين روايت اين استبراء نشده و مشترى مباشرت كرده است ، حضرت فرمودند بچه‌اى كه به دنيا آمده فرزند فرد اخير است كه بالفعل مالك است ، روايت فراش موجود بالفعل را اقتضا مىكند ، از اين روايت نفى عاهر هم مىشود ، اگر شبهه زنايى هم باشد ( امكان آلوده شدن در اماء زياد است ، در احرار نادر است ) ، مىفرمايد و للعاهر الحجر ، بعضى گفته‌اند مراد از حجر سنگسار است ، كه ظاهراً تفسير درستى نباشد چون هر زانى سنگسار نمىشود ، عاهر مطلق زانى است ، ولى سنگسار براى زانى محصن است ، پس اين تعبير كنايه است ، در بعضى موارد هم هست كه للعاهر التراب ، و در بعضى نقل‌ها الثلعب ، كه آن هم به نظرم تراب است ، يعنى كنايه است كه به او خاك و يك چيز بىارزش بدهند ، يعنى هيچ چيزى نصيب او نيست ، و بچه ربطى به او ندارد . به هر حال استفاده مىشود كه بچه به فراش موجود داده مىشود ، و فراش‌هاى سابق چون زائل شده ، فعلا محتمل است كه بچه اخير باشد و به اخير داده مىشود . البته در اين روايت وجود عاهر فرض نشده چون اين افراد جاهل بوده‌اند . 2 . روايت سعيد اعرج : ابو على الاشعرى عن محمد بن عبد الجبار و حميد بن زياد عن ابن سماعة جميعا عن صفوان عن سعيد الاعرج عن أبى عبدالله عليه السلام « قال سألته عن رجلين وقعا على جارية فى طهر واحد لمن يكون الولد ؟ قال للذى عنده لقول رسول الله صلى الله عليه و آله الولد للفراش و للعاهر الحجر « 1 » » . بحث سندى : اين روايت دو طريق دارد ؛ طريق اول ؛ ابو على الاشعرى عن محمد بن عبد الجبار ثقه هستند و صحيحه است ، ابو على الاشعرى ، احمد بن ادريس است و از آن ناحيه صحيحه است . و حميد بن زياد عن ابن سماعة ، هر دو
هامش
( 1 ) - وسائل الشيعه ، همان ، ح 4 . جامع احاديث الشيعه ، همان ، ح 5 . الكافى ، همان