زيرا اين دو از لحاظ دين بودن در رتبه هم نيستند ، زيرا اهتمام ذى الحق به شى موجود بيشتر از حق فائته است ، لذا عرفاً نيز ترك شى موجود مبغوضيت بيشترى نسبت به ترك شى فائته دارد . پس لااقل اگر اين تقديم را به سبب اهميت حق حاضره قبول نكنيم ، احتمال اهميت آن وجود دارد ، پس مقدم مىگردد .
5 - صاحب جواهر رحمه الله و صاحب مسالك رحمه الله در ضمن بحثهاى مربوط به اين مسئله ، مثالى را مطرح نمودهاند . صاحب جواهر فرموده است :
فلو كان معه ثلاث نسوة مثلًا فبات عند اثنتين منهنّ عشرين ليلة مثلًا فاستحقت الثالثه عنده عشراً . . . بل قيل : و عليه ان يوفيها اياه ولاءً .
عبارت مسالك قريب به همين عبارت جواهر است ، فقط قائل قيلِ در كلام جواهر ، مرحوم شهيد ثانى در مسالك است « 1 » .
در رابطه با اين مثال و حكم آن نكاتى وجود دارد :
الف : همچنان كه كشف اللثام فرموده است : اينكه اين مثال از مباحث بحث جور و ظلم در حق القسم باشد ، بنابر مبناى كسى است كه حق القسم را فقط يك شب از چهار شب جايز بداند ، ولى اگر كسى در حق القسم ، فقط نسبت را قائل بود خواه چهار شب ، چهار شب يا يك هفته ، يك هفته يا ده شب ، ده شب ، ديگر مثال از مباحث بحث ظلم در حق القسم نمىباشد . پس مىگوييم : چون در مباحث سابق معلوم شد كه صاحب جواهر ، قائل به حفظ نسبت در حق القسم است و يك شب از چهار شب را لازم نمىداند ، ايشان بايد مىفرمود : مسئله مبنايى است ، نه
هامش
( 1 ) - براى بهتر روشن شدن مطلب و همچنين واضح شدن اخذ مسائل توسط فقهاء از كتب سابقين ، عبارت كشف اللثام را ذكر مىكنيم . قال فى كشف اللثام مزجياً بالقواعد ؛ فلو كان له ثلاث ، فبات عند اثنتين ، عشرين ، سواء بات عند كل عشراً ولاءً اوبات عند هذه ليلة و عند تلك ليلة و هكذا الى ان اتمّ لهما عشرين او غير ذلك ، بات عندالثالثة عشرا ، سبع و نصف قضاء والباقى اداء ، لان له ثلاث زوجات فله من العشرين خمس ، تبرع بها عليهما ولاقضاء للتبرع فاذابات عند الثالثة ثلاثاً قضاء بات الرابعة اداءً و اذا بات التاسعة و نصفاً قضاءً ، بات النصف الاخر اداء او الكل اداء اذا جعل القسمة عشراً عشراً فلايكون من مسألة الجور . كشف اللثام ، ج 7 ، ص 504