نيست ، اينكه هم مرحوم صدوق و هم مرحوم صيرافى كه جزء نقادين حديث هستند و اگر شهادت بدهند ، قولشان متبع است ، استثناء نكردهاند ، علامت اعتماد به او است .
اشكال : مرحوم آقاى خوئى اين دلايل را قبول نمىكند و معتقد است كه سابقين اصالة العدالهاى بودهاند ، اين فرمايش ايشان نسبت به بعضى فى الجملة درست است ، فرض كنيد همين محمد بن احمد بن يحيى اشعرى و پدرش ، احمد بن محمد بن خالد برقى ، جزء نوادر از محدثين هستند كه به عنوان استثناء اينها را ذكر مىكنند و مىگويند « ثقة فى نفسه الا أنه يروى عن الضعفاء » ، و الا مثل مرحوم صدوق و استاد مرحوم صدوق در روايات سختگير هستند و خيلى روايتهايى كه ديگران قبول دارند ، اينها قبول ندارند و مناقشات زيادى دارند ، مرحوم آقاى خوئى يك جايى براى نمونه مىگويد مرحوم صدوق درباره يك نفر تصريح كرده كه ناصبى است « لم أرَ أنصب منه » ، با اين حال از او نقل حديث كرده است .
پاسخ به اشكال : به نظر ما بايد بين نقل حديث و اكثار نقل تفاوت قائل شد ، چرا كه اكثار ، علامت اين است كه او را شيخ خودش قرار داده است ، ولى صرف نقل حديث چنين شهادتى ندارد ، به علاوه كه مرحوم صدوق در موردى از فرد ناصبى نقل حديث كرده كه ناصبى بودن و يا انصب بودن او براى تثبيت مطلب دخالت دارد ، و اعتبار مطلب را محكمتر مىكند . چون ايشان فضيلت و كرامتى غير عادى راجع به حضرت رضا عليه السلام را از يك نفر ناصبى نقل مىكند و مىگويد من فردى انصب از او نديدم ، روشن است كه در اين موارد ناصبى بودن راوى نه تنها ضررى نمىزند ، بلكه مؤيد و مثبت مطلب است ، از اينجا نمىتوان نتيجه گرفت كه صدوق در مطالب فقهى هم با راوى مشكوك معامله عدالت بكند و اخذ حديث بكند ، البته در مستحبات ، تسامح در ادله سنن بوده است ، اما چنين نيست كه مرحوم صدوق و استادش و مرحوم ابن نوح صيرافى ، در احكام الزامى تسامح
كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 7600
مساهمون: السيد موسى الشبيري الزنجاني
ص٧٦٠٠