عقبة از او نقل مىكند ، درباره صالح بن عقبة بعضى شايد تأمل داشته باشند ، و ابن غضائرى تضعيف كرده كه البته حرفش خيلى قبول نيست ولى كتاب صالح بن عقبة را جماعتى نقل مىكنند كه يكى از آنها محمد بن اسماعيل بن بزيع است كه از اجلاء ثقات است و از اين ناحيه اشكالى نيست ، و بعد على بن ابراهيم عن أبيه است ، به نظر مىرسد كه هر دو روايت از نظر سند اشكالى نداشته باشد .
ولى اشارهاى كه به آيه « خلفة » شده ، شكل استشهاد ندارد ، يك مرتبه اين است كه مىگويد الا ترى آيه را ، كأنه مفهوم عرفى اين چيزى است كه عرف و عموم مىفهمد ، خاص هم مىفهمد ، و ما بايد طبق آن عمل كنيم ، ولى روايت اين طور نيست ، آن طورى كه از روايت استفاده مىشود و به نظر ما هست ، گاهى رواياتى هست كه هم مصاديق همه فهم و ظاهرى دارد كه مردم استفاده مىكنند ، و هم مصاديقى كه اهلبيت عليهم السلام استفاده مىكنند ، هر دو در جاى خودش درست است ، منتها آن كه ظاهرى باشد ، به هر مقدارى كه عرف متعارف مىگويد ، انسان مىتواند استفاده كند ، اينكه امام استفاده كرده ، معناى باطنى است و به ظاهر نمىخواهند تمسك كنند ، بايد ببينيم از كلام امام تا چه مقدار استفاده مىشود . مثلا ملاحظه كنيد به
« لا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ »
هم استشهاد شده كه انسان دست بى وضو نمىتواند به قرآن بزند كه همين معناى ظاهرش است ، ولى در روايات يك معناى ديگرى دارد كه آن هم مصداق است ، اين است كه معانى قرآن را غير از افرادى كه مطهر و اهل وحى هستند و سنخيت دارند ، نمىتوانند مس عقلانى داشته باشند و درك كنند ، اين يك معناى باطنى است ، هر دو در جاى خودش صحيح است ، در اينجا كه خلفة قرار داده ، معناى ظاهرى دارد و مثل
« وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ » *
است ، جنبه آيتى از آيات الهى است و جاى شكر گذارى براى همين است ، منتها گاهى يك چيزى ثمرات يا فوائد متعدد دارد ، بعضش باطنى و بعضش هم ظاهرى ، ظاهرىهايش اين است كه خلق كرده كه مشكل مردم حل بشود ، زندگى اگر