تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 7593

مساهمون:

ص٧٥٩٣
عبد الله عليه السلام در اين سند ، عنبسة بن بجاد العابد كه از مشايخ كشى است و او خيلى جاها از او اخذ حديث كرده ، درباره‌اش مىگويد « انه كان خيرا فاضلا » ، كه صفوان كه مراد صفوان بن يحيى است كه « لا يروى و لا يرسل الا عن ثقه » ، كتابش را نقل مىكند . منصور بن يونس كه منصور بن يونس بن بزرج گفته مىشود ، ابن ابى عمير و محمد بن اسماعيل بن بزيع ، هر دو كتابش را روايت مىكنند ، ابن ابى عمير از كسانى است كه « لا يروى و لا يرسل الا عن ثقه » ، و محمد بن اسماعيل بن بزيع هم از اجلاء ثقات است ، البته اين بحث هست كه اين واقفى بوده يا نه ، اين خيلى ثابت نيست يعنى اگر وقفى هم بوده ، در همان اوائل بوده و بعد زائل شده است ، على القاعده جزء آنها بايد باشد ، شيخ واقفى بودنش را نوشته ولى نجاشى كه بعد از شيخ كتاب نوشته ، اين را ندارد و خود نجاشى مىگويد چيزهايى كه در مورد مذهب اين روات به دست من آمده مىنويسم ، پيداست كه از نظر مذهب مخدوش نمىداند ، و اگر امثال ابن ابى عمير از او اخذ كرده‌اند ، موقع استقامت اخذ كرده‌اند و كتابش را روايت مىكنند ، از ناحيه او هم اشكالى نيست . على بن حكم هم كه ثقه است و در او هيچ حرفى نيست . باقى مىماند محمد بن اسماعيل ، كه خيلى روشن نيست او كيست ، ولى به احتمال قوى اين محمد بن اسماعيل برمكى است ، يعنى طبقه و جهات ديگر هم تطبيق مىكند ، محمد بن اسماعيل برمكى توثيق شده و مىگويند اصلا اهل رى است ولى بعد ساكن قم شده و جزء روات على بن حكم با عنوان محمد بن اسماعيل قمى ذكر شده است ، او بايد همين محمد بن اسماعيل برمكى باشد . و به فرض هم خيلى روشن نباشد ، جزء مستثنيات روايت‌هاى محمد بن احمد بن يحيى شمرده نشده است ، قهراً جزء مستثنى منه مىشود و حكم به وثاقتش مىشود . پس به نظر مىرسد اين سند اشكالى نداشته باشد . سند روايت دوم همچنين است : على بن ابراهيم ، عن أبيه ، عن صالح بن عقبة ، عن جميل عن أبى عبد الله عليه السلام ، مراد از جميل ، جميل بن دراج است كه صالح بن
كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 7593 | السيد موسى الشبيري الزنجاني / مؤسسه پژوهشی رای‌ پرداز