تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 7580

مساهمون:

ص٧٥٨٠
خيلى بعيد است و در عرف چنين استعمالى نداريم . وجه هشتم : گاهى چيزى را به اعتبار برخى از اجزايش به فردى خاص اختصاص مىدهند ، مثلًا اگر كسى رسمش اين باشد كه يكى از روزهاى هفته نهار را ميهمان زيد باشد ، اين تعبير صحيح خواهد بود كه بگوييم اين روز ، روز فلانى است ، با اين كه ميهمانى فقط بخشى از روز را در بر مىگيرد ، اين‌جا هم مىتوانيم بگوييم كه به حسب روايت كرخى مقدارى از روز به زن اختصاص دارد و همين باعث شده كه كل روز را به او نسبت بدهند . لذا در روايت به همين اعتبار گفته شده كه مىتواند يوم خودش را با چيزى مصالحه كند . اين جمع استبعاد جمع قبلى را ندارد . وجه نهم : تقيه نيز يك راه جمع بين اين روايات است ، با اين توضيح كه حمل به تقيه دو گونه است ، يكى آن است كه در دلالت كلام تصرف كنيم كه جمع دلالى است ، و نوع ديگرش اين است كه جهت صدور روايت ترس باشد . يعنى در صورت اول حكم را تقيةً بيان مىكنند و در صورت دوم حكم را كما ينبغى بيان نمىكنند ، در واقع گاهى تقيه در بيان است و گاهى موضوع حكم تقيه است . چنان كه در مسأله عرفه در حج مبتلا به است ، و اگر ( امام ) فرمود كه شما هم با اهل سنت وقوف در عرفه كنيد ، در واقع موضوع حكم نيز تقيه است نه آن كه تقيه در بيان باشد . در بحث اضطرار نيز همين دو وجه جارى است يعنى گاهى حكم صورت اضطرار بيان مىشود مثل جواز اكل ميته در صورت اضطرار كه در اين‌جا موضوع حكم نيز اضطرار است و گاهى چنين نيست و اضطرار فقط در بيان است . حمل عمومات و مطلقات بر صورتى كه تقيه و اضطرار موضوع حكم هستند صحيح نيست ، و نمىتوانيم در عمومات يا مطلقات جمع دلالى كرده و بگوييم اين فرد نادر مد نظر بوده است ، و اصولًا حمل مطلق به فرد نادر عرفى نبوده و درست نيست . مثل آن كه حكمى را كه بر انسان بار شده بگوييم منظور انسان خنثى است
كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 7580 | السيد موسى الشبيري الزنجاني / مؤسسه پژوهشی رای‌ پرداز