تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 7573

مساهمون:

ص٧٥٧٣
پس اين لفظ موضوع للكل ( ارض ) در جزء ( مقدار تماس با پيشانى ) استعمال شده است . ايشان مىفرمود در اين موارد استعمال حقيقى است ، نه مجازى و به علاقه كل و جزء . زيرا در بحث اضافه اشياء به موجودات ، نحوه اضافه در صدق مفهوم تحقق آن مضاف فرق مىكند . ايشان مىفرمود كه اگر من گفتم مثلا زيد فى الدار يا فى البيت ، پاى زيد يك مقدار مختصر دار يا بيت را گرفته است ، و در اين استعمال ما دار يا بيت را در آن چند سانت استعمال نكرديم ، بلكه دار به معناى خود دار است و بيت هم به معناى تمام بيت است ، ولى بحث در صدق ظرفيت دار يا اتاق است كه لازم نيست پاى شخص با تمام ظرف مماسه پيدا كند تا على حقيقتاً ظرفيت صدق بكند . مگر اين كه مفهوم ظرفيت را تقطيع كنيم و بگوييم هر چند سانتيمترش ظرف براى اتاق است ، كه در اين صورت استعمال حقيقى نخواهد بود . در مثال سجود على الارض نيز ، ارض به همان معناى خودش استعمال شده است ، ولى در صدق سجود « على » الارض لازم نيست كه پيشانى با تمام ارض تماس پيدا كند . و يا در ضربت زيدا ، يك سيلى به صورت زيد مىزند ، و روشن است كه زيد در آن قطعه‌اى كه دست شخص با آن تماس پيدا كرده ، استعمال نشده است ، زيد در همان معناى خود زيد استعمال شده است ، منتها براى صدق ضرب زيد لازم نيست كه دست شىء با تمام بدن زيد تماس بگيرد ، ايشان مىفرمود كه بعضى چيزها اينطورى است ، ولى بعضى از اضافات اينطورى نيست ، مثلا اگر بگوييم زيد را شُست ، كلّ زيد بايد شسته شود ، يا در شستن اتاق ، كل اطاق بايد شسته بشود ، مفهوم خود شستن با ظرفيت تفاوت دارد . به علاوه كه در استعمال مجازى و ادعايى ، ادعا مصحح مىخواهد ، همه جا ادعا مصحح ندارد ، چنان كه در كفايه هم تصريح دارد كه قبول طبع شرط است . لذا اين استعمالاتى كه رياض و جواهر گفتند و آن را استعمال لفظ موضوع للكل در جزء يا جزء در كل ، دانستند چنين نيست و اصلا مصحح ندارد .