ايشان بعد مىفرمايد كه تجوز اوّل مقدم است ، و در مقام جمع بايد بگوييم يوم در خصوص شب از باب استعمال لفظ موضوع للكل فى الجزء ، استعمال شده است .
روايات صحيحهاى اين مطلب را مىخواهد بگويد ، و روايات ديگر ضعيف است .
ارزيابى : اولًا ؛ به نظر ما روايات يوم و يومان ضعيف نيست و اگر هم ضعيف بود ، تعدادشان به قدرى است كه انسان مطمئن به صدور بعضى از آنها مىشود ، هفت ، هشت روايت در مسأله هست . ثانياً ؛ اگر قرار باشد جمع كنيم ، به نظر مىرسد هيچ يك از دو تجوز مذكور عرفى نيست ، استعمال لفظ موضوع للكل در جزء و استعمال لفظ موضوع للجزء در كل ، در امثال اين موارد عرفى نيست ، هر چند در بعضى از موارد ديگر عرفيت دارد . در واقع موارد با هم مختلفاند .
توضيح مطلب آن است كه ؛ به نظر ما در مسأله استعمال كل در جزء ، بايد به مقدار تفاوت كلّ و جزء توجه داشته باشيم ، چرا كه در بعضى از مصاديق ممكن است مقدار ما به التفاوت بين كل و جزء خيلى جزئى باشد ، آن موقع ادعاءاً مجازاً كل به چيزى كه يك مقدارى كمتر شده است ، اطلاق مىشود ، و يا بالعكس جزء در كل استعمال مىشود . مگر جزء قريب باشد ، اما نصف به نصف را كل اطلاق نمىكنند ، اصلا مجازاً هم عرفيت ندارد كه استعمال كنند ، مگر اينكه آن نصف طورى باشد كه حكماً همه چيز در اين نصفه است ، كأنه بگويند آن نصف ديگر چيزى نيست ، يا عيناً چيزى نيست يا حكماً تا بتوان ادعا كرد كه جزء كل است يا برعكس . و الا طبيعى است كه دوازده ساعت را بيست و چهار ساعت ، يا بيست و چهار را دوازده ساعت حتى مجازاً نمىگويند ، و در بعضى از موارد مجاز هم غلط است ، بين مجاز و غلط هم فرق است .
يك وقتى مرحوم آقاى بروجردى در درس مىفرمودند اين آقايان در مسأله استعمال لفظ موضوع للكل فى الجزء به سجدت على الارض مثال مىزنند ، كه ارض اسم نكره است و پيشانى انسان بر يك قطعه خاص از زمين واقع مىشود ،
كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 7572
مساهمون: السيد موسى الشبيري الزنجاني
ص٧٥٧٢