تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 7370

مساهمون:

ص٧٣٧٠

بررسى كلام شيخ توسط شهيد ثانى :

در « مسالك » اين گونه تعبير مىكند كه عفو دو معنا به صورت اشتراك لفظى دارد : يكى اسقاط است كه در باب ديون به كار مىرود و ديگرى عطاء است كه در باب اعيان استعمال مىشود و به سبب آن ، عين به ديگرى تمليك مىشود . سپس ايشان براى معناى دوم عفو ، دو آيه از قرآن به عنوان استشهاد مىآورد و مىگويد كه عفو در اين دو آيه به معناى عطيه به كار رفته است و آن دو آيه عبارتند از : آيه
( وَ يَسْئَلُونَكَ ما ذا يُنْفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ )
؛ چرا كه عفو از مال به معناى مازاد بر ما يحتاج است و در مورد ما يحتاج زندگى ، عطيه و عفو گفته نمىشود ؛ چون عطاء معمولًا خارجاً در اين موارد محقق نمىشود و اصل اشتقاق عفو و وجه تسميه آن همان عطيه است كه سهل التناول است و به همين جهت به مازادى كه پرداخت آن سهولت دارد عفو مىگويند . و دوم آيه
( خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ )
است ؛ كه در اينجا هم مقصود از عفو همان عطاء و ميسور براى اعطاء است ؛ يعنى به همان مقدار كه پرداخت آن براى آنان ميسور است اكتفاء بنما .

اشكال شهيد ثانى بر ادله مذكور :

اشكال اول ايشان اين است كه ثابت نيست كه كلمه عفو در عطاء استعمال شده باشد ، اما در آيه اول ؛ براى اينكه عفو به معناى عطيه نيست ، بله در همان فضول مال و زائد بر احتياج انسان ، كلمه عفو اطلاق مىشود ، ولى معناى عطيه را از كلمه انفاق مىفهميم ( حالا بايد ديد كه وجداناً آيا ذوق عربى همينطور مىفهمد كه كلمه عفو از اين جهت اطلاق شده است ) ، و آيه دوم را ديگر عنوان نمىكند و مىگويد كه دليلى نداريم كه اين استعمال به ملاحظه جنبه عطيه صورت گرفته باشد . و اشكال دومش اين است كه بر فرض كه به معناى عطاء آمده باشد ، ولى معناى معروف عفو همان اسقاط و ابراء است و معناى غير معروف آن است ، پس كلمه عفو به معناى عطاء نمىتواند در باب تمليك اعيان به كار برود .