و عفو ؛ يعنى با هر يك از الفاظ مذكور مىتواند ذمه طرف را از دين برىء كند ، البته همانطورى كه قبلًا گذشت ، اگر مقصود از هبه و تمليك معناى حقيقى هبه و تمليك باشد مواجه با اشكالى مىشود كه بيع شيخ و صاحب جواهر بر سر آن دعوا بود و آن اين بود كه آيا تمليك ما فى الذمه شخص به خودش ، صحيح است يا نه ، و به نظر ما هم تمليك ما فى الذمه به طرف مورد اشكال بود و اما اگر مقصود از لفظ هبه و تمليك در اينجا ابراء باشد ، البته اشكالى ندارد و چنانچه گذشت محتاج قبول نمىباشد .
و اما اگر مهريه عين باشد ، روشن است كه الفاظ ابراء ، اسقاط و ترك در اينجا به كار نمىروند ؛ چرا كه مفاد برىء الذمه كردن نسبت به عين صحيح نيست . و اما در مورد دو لفظ هبه و تمليك اختلافى در جواز بخشش عين با آنها نيست ، اگر چه نياز به قبول در مورد اين دو لفظ چنانچه مهر عين باشد وجود دارد ، و اما بخشش مهرى كه عين است ، با لفظ « عفو » مورد اختلاف واقع شده است كه آيا عفو از عين بالفظ عفوت جايز است و با آن تمليك محقق مىشود و يا اينكه عفو به ديون اختصاص دارد . مرحوم شيخ در « مبسوط » و علامه در « تحرير » قائل به جواز صاحب « جواهر » قائل به عدم جواز شدهاند .
ادله جواز هبه با لفظ « عفوت » :
مرحوم شيخ طوسى در « مبسوط » مىگويد كلمه عفو در مورد عين هم به كار مىرود . در كتاب « العين » هم نقل شده كه عفو به معناى عطاء نيز آمده است ، بيان « مبسوط » - كه با قدرى اضافه در « مسالك » نيز هست - به طور اجمال اين است كه عفو به معناى اعطاء نيز آمده و « عفوت » به معناى « أعطيت » است و اعطاء به همان معناى تمليك و هبه است نه به معناى ابراء . اين حرف از « تحرير » علامه نيز نقل شده است .