مهرا فلا شيء لها » « 1 » ؛ چرا كه در اين روايت سائل از خصوص مهر سؤال نكرده است و عبارت « فلا شيء لها » عام بوده و شامل متعه هم مىشود ، پس اين روايت با روايت زيد شحام كه متعه را ثابت مىكرد تعارض مىكند .
جواب از معارضه :
در وسائل عبارت « فلا شيء لها » را مخصوص مهر دانسته است چون ظهور اطلاقى آن خيلى ضعيف است . چون اگر آن را مطلق بدانيم بايد بگوييم عده هم ندارد در حالى كه به طور مسلم عده دارد . پس اطلاق آن ضعيف است و ناظر به متعه و نفقه و ديون نيست و فقط مربوط به مهر است . اين كلام صاحب وسائل درست است . لازم به تذكر است كه لام در لها براى اختصاص است و براى منفعت نيست و مىتواند در مورد عده هم به كار مىرود و لذا نمىتوان اشكال كرد كه نفى عده از اين استفاده مىشود كه با « على » به كار نرفته است . و علاوه با توجه به اينكه از عبيد بن زراره روايتى به طريق ديگرى نقل شده است و در آن نقل به جاى « فلا شىء لها » عبارت « فلا مهر لها » آمده است ، و همانطورى كه مرحوم آقاى بروجردى در اين طور موارد مىگفت ، اينها يك روايت هستند كه نقل به معنا شده است ، بنابراين عبارت « فلا شىء لها » جزو روايت بودنش معلوم نيست و معلوم مىشود كه يكى از آنها نقل به معناست و در هر صورت مراد امام عليه السلام نفى خصوص مهر بوده است و با اين حساب ديگر دلالت اين روايت بر نفى متعه تمام نخواهد بود تا اينكه با روايت زيد شحام بر فرض تام بودن دلالت آن معارضه نمايد . و آن نقل ديگر چنين است : عبيد بن زرارة عن ابى عبد الله عليه السلام فى المتوفى عنها زوجها و لم يدخل بها ؟ قال : « هى بمنزلة المطلقة التى لم يدخل بها ان كانت سمى لها مهرا فلها نصفه و هى ترثه و ان لم يكن سمى لها مهرا فلا مهر لها و هى ترثه » قلت و العدة قال : « كف عن هذا » « 2 » .
هامش
( 1 ) - جامع احاديث الشيعة 26 : 330 ، الباب 31 من ابواب المهور ، الحديث 5 .
( 2 ) - جامع احاديث الشيعة 26 : 331 ، الباب 31 من ابواب المهور ، الحديث 6 .