بگوييم عقد است كه مستقيماً حليت مىآورد منتها از آنجا كه مهر بالمعنى الاعم متعارفاً و نوعاً نقش در حصول و تحقق عقد دارد و يكى از مقدمات آن است بنابراين مهر و لو با واسطه نقش در استحلال زن دارد و مراد از مهر ، اعم از مهر المسمى و مهر المثل است .
احتمال دوم : شايد بتوان گفت كه حتى در موارد عدم ذكر مهر هم ، مهر المثل از همان ابتلاء عقد توسط شارع جعل شده است
و به ذمّهء زوج مىآيد و مانند مهر المسمى به همراه عقد بوده و موجب حليت بضع است ، منتها فرقش با مهر المسمى اين است كه استقرار نيمى از مهر المسمى متوقف بر دخول است ، در حالى كه استقرار تمام مهر المثل متوقف بر دخول است . بنابراين همين كه عقد شد ، زوجه مالك تمام مهر مىشود و مىتواند قبل از دخول مطالبهء مهر را بكند چون عقد ممالك است اگر تعيين مهر كرده باشند ملكيت نسبت به مهر المسمى مىآيد و اگر تعيين نكرده باشند ، ملكيت نسبت به مهر المثل مىآيد ، كما اينكه سلار و قطب راوندى نيز در كلامشان هست كه به صرف عقد ، مهر مىآيد و دخول فقط در استقرار نصف يا تمام مهر نقش دارد . پس هر عقدى ، مره به ذمهء زوج مىآيد و همان مهر مستقيماً موجب حليت است .
و فيه : اين احتمال دوم را موثقهء منصور بن حازم نفى مىكند ؛ چرا كه مدلولش عدم مهر در صورت عدم تعيين مهر ، مادامىكه دخول نشده است ، مىباشد ، در حالى كه لازمهء آمدن مهر با عقد جواز مطالبهء آن بعد از عقد است ؛ على بن الحسن بن الفضال عن العباس بن عامر عن أبان بن عثمان عن منصور بن حازم قال قلت لا يعبد الله عليه السلام فى رجل يتزوج امرأة و لم يفرض لها صداقا ؟
قال : « لا شىء له ما من الصداق فان كان دخل بها فلها مهر نسائها » « 1 »
در اين روايت فراق بين الزوجين به هر نحوى كه باشد ، فرض نشده است . اگر
هامش
( 1 ) - جامع الاحاديث الشيعة 26 : 292 ، الباب 10 من ابواب المهور و الشروط ، الحديث 2 .