نيست . و طريق صدوق به عبيد بن زرارة صحيح است و تنها حكم بن مسكين در سند آن محل بحث است كه او را نيز ثقه دانستيم . و اين فقهايى كه روايت را صحيحه دانستهاند نسخه خودشان عبيد بن زرارة بوده است يا با توجه به اختلاف نسخه ، نسخه صحيح را « عبيد بن زرارة » دانستهاند .
راه دوم تصحيح سند :
اگر گفتيم ثابت نيست كه راوى عبيد بن زرارة باشد و شايد عبد الله بن زرارة در سند باشد ، براى تصحيح روايت ممكن است بگوييم كه صدوق در مقدمه فقيه شهادت مىدهد كه « لم اقصد فيه قصد المصنّفين فى ايراد جميع ما رووه ، بل قصدت الى ايراد ما أفتى به و أحكم بصحة و أعتقد فيه انه حجة بينى و بين ربّى ، تقدّس ذكره و تعالت قدرته و جميع ما فيها مستخرج من كتب مشهورة عليها المعوّل واليها المرجع مثل . . . و بالغت فى ذلك جهدى مستعيناً بالله . . . » . ايشان مىگويد : من اين روايات را از كتبى نقل كردم كه « عليها المعوّل » و اين كه صدوق فرموده كه « روى عبد الله بن زرارة » و سندى براى آن ذكر نكرده معلوم مىشود كه اين حديث را از كتاب عبد الله بن زرارة برداشته است ، و هر چند خود صدوق در مشيخه طريقى براى كتاب عبد الله بن زرارة نقل نمىكنند ولى طريقى كه نجاشى براى اين كتاب نقل كرده است طريق معتبرى است ، نجاشى مىگويد : « له كتاب ، اخبرنا الحسين بن عبيد الله عن أحمد بن جعفر قال حدثنا أحمد بن ادريس قال حدثنا محمد بن عبد الجبار عن محمد بن اسماعيل بن بزيع عن على بن نعمان عنه به » اين طريق معتبر است . به اين بيان نيز مىتوانيم اين سند را تصحيح كنيم .
راه سوم تصحيح سند :
اما اگر اين بيان را قبول نكنيم - همچنان كه ما نيز قبول نداريم - و بگوييم هر چند كتبى كه صدوق از آنها اخذ كرده كتب مورد اعتمادى است ليكن در مورد اين روايت معلوم نيست كه اين روايت را از كتاب « عبد الله بن زرارة » گرفته باشد و چنين نيست كه تمام كسانى كه در اول سند قرار گرفتهاند و صدوق عصر آنها را درك نكرده مستقيماً از كتب آنها نقل كرده باشد ، بلكه در برخى موارد روايت را از كتابهاى ديگرى مانند نوادر الحكمة اخذ كرده است ولى