25 / 10 / 1380 سهشنبه درس شمارهء ( 381 ) كتاب النكاح / سال چهارم
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
خلاصهء درس قبل و اين جلسه :
بحث در مسأله 20 احكام عقد عروه بود ، كسى كه دخترهاى متعدد دارد و يك نفر معين از آنها را به نكاح مردى در مىآورد لكن در صيغه نكاح مشخص نمىكند و مرد هم بدون مشخص كردن قبول مىكند . بعد زوج و پدر دخترها در معقود عليها اختلاف كردهاند ، صحيحهء ابى عبيدة حذا فرموده ، اگر زوج دخترها را ديده ، القول قول الاب و الا عقد باطل است .
در اين جلسه به بررسى اشكالات وارد شده بر اين روايت و توجيه اين روايت مىپردازيم . ان شاء الله تعالى .
* * * بحث در اين فرع بود كه « اذا كان لرجل عدة بنات ، فزوج واحدة و لم يسمّها عند العقد و لا عيّنها به غير الاسم لكنه قصدها معينة و اختلفا فيها فالمشهور على الرجوع الى التحالف ، و ذهب جماعة الى التفصيل بين ما لو كان الزوج رآهن فالقول قول الاب و ما لم يرهن فالنكاح باطل ، و مستندهم صحيحة ابى عبيدة الحذّاء »
الف ) [ اذا كان لرجل عدة بنات ، فزوج واحدة و لم يسمّها عند العقد و لا عيّنها به غير الاسم لكنه قصدها معينة ]
1 - بيان مورد روايت ابى عبيده از ديدگاه مرحوم آقاى خويى :
ايشان مىفرمايند ؛ مورد روايت جايى است كه بين ايجاب و قبول تطابق حاصل نشده است . مثلًا پدر زوجه ، قصد شوهر دادن فاطمه را داشته و نكاح او را انشاء كرده و زوج زينب را پسنديده و در انشاء قبول ، نكاح با او را قبول كرده است . طبق قاعده بايد حكم به بطلان نكاح كنيم لكن به وسيله اين صحيحه مىگوييم اگر شوهر قبلًا دخترها را ديده بوده القول قول الاب و الا نكاح باطل است ، همهء فقها مورد اين روايت را همين فرع دانستهاند ولى در عمل كردن به آن دو دستهاند
گروهى به خاطر مخالف قواعد بودن روايت را طرح كردهاند و جماعتى از فقهاء به