تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 3464

مساهمون:

ص٣٤٦٤
كه - مثلًا با شهادت - فهميد عقد صورت گرفته و ظنت انه يلزمها به زندگى كردن تن داد . پس وقتى كه « انكرت ذلك » مىگفت چنين عقدى نبوده است ، نه اين كه عقد واقع شده را ابطال و ردّ كند تا زندگى كردن بعدى او امضاى بعد الردّ محسوب شود . در چنين فرضى دليلى بر بطلان عقد نداريم . خلاصه ، شخص به نحو سالبه به انتفاء موضوع گمان مىكند كه عقدى واقع نشده است اما بر فرض وقوعش مخالفتى با عقد ندارد . لذا بعداً وقتى فهميد كه عقد واقع شده است عقد را مىپذيرد . بنابراين ، فانكرت ذلك يعنى ادّعا كرد كه چنين عقدى واقع نشده است نه اينكه عقد واقع شده است ولى من ابطالش مىكنم .

پاسخ سوّم :

مىتوان « انكرت ذلك » را به شكل ديگرى معنى كرد كه اين اشكال مندفع گردد و اين معنى به معناى قبل نزديك است ، « انكرت ذلك » يعنى وقوع عقد صحيح را منكر شد چون مىگويد مست بودم به چنين ازدواجى اقدام كردم و عقد مست صحيح نيست . در اين صورت نيز مىگويد عقد صحيحى واقع نشده است . نه اين كه عقد واقع شده صحيح را ابطال و ردّ كند تا با رضايت بعدى قابل تنفيذ نباشد .

پاسخ چهارم :

بعضى از رفقاى جلسه ، احتمال دادند كه انكار در حديث به معناى ناشناختن باشد ، زيرا گاهى انكار نقطه مقابل معرفت است ، مثل آن جملهء معروف ان تنكرونى فانا ابن الحيدر يعنى اگر مرا نمىشناسيد و جهل داريد . اما گاهى انكار در باب مدّعى و منكر است كه شخص چيزى را انكار مىكند « 1 » با آنكه چه بسا مىداند طرف مقابل راست مىگويد اما زير بار نمىرود و اقرار نمىكند بلكه انكار لفظى مىكند كه
هامش
( 1 ) چنانچه در معناى دوم و سوم ، انكار به همين معنا بود .