هذيان گفتن مىشد كه با هيچ گونه قصدى همراه نبوده و التزام و قصد انشاء در آن نيست ، چنين الفاظى و لو با رضايت بعدى همراه شود براى تحقق نكاح - كه صرف رضايت براى تحقق آن كافى نيست - كافى نيست و به جهت وضوح بطلان عند العرف روايت ابن بزيع از اين مورد منصرف است . و چون سكر مختصرى داشته در ايجاب عقد قصد نكاح داشته است و لذا « زوّجت نفسها » گفته شده است ولى از آنجا كه عقل كامل نداشته ، صلاح و فساد خود را تشخيص نمىداده ، نيازمند اجازهء بعدى است .
اشكال ديگرى به صحيحهء ابن بزيع
اشكال ديگرى كه به صحيحهء ابن بزيع شده بود اين بود كه رضايت در اين صحيحه امضاى بعد الانكار است و اجماعاً چنين امضايى نافذ نيست . پاسخهايى از اين اشكال داده شده كه به برخى از آنها در جلسه گذشته اشاره كرديم .
پاسخ اول :
مرحوم نراقى در مستند ، اجماعى كه بر بطلان امضاى بعد الانكار هست مربوط به عقدى است كه ديگرى فضولتاً انجام داده است و ما نحن فيه سكران بعد الافاقة مىخواهد عقد خودش را تنفيذ كند و اين مورد داخل اجماع سابق نبوده ، با الغاء خصوصيت نيز نمىتوانيم حكم ما نحن فيه را از آن استفاده كنيم .
پاسخ دوم :
آنچه اجماعى است عدم نفوذ امضاى بعد الردّ است و در ما نحن فيه ردّى صورت نگرفته است . چون كسى كه عقدى را ردّ مىكند اصل تحقق آن را قبول دارد ولى در مورد روايت اول ، زن « انكرت ذلك » گفت چنين عقدى نبوده است منتهى بعد