توجيه چهارم ، كلام مرحوم صاحب جواهر :
مرحوم صاحب جواهر دو توجيه براى روايت ذكر نمودهاند كه توجيه اول ايشان تا حدودى شبيه توجيه دومى است كه ما ذكر نموديم . ايشان فرمودهاند ؛ مستى كه در روايت به آن اشاره شده است آن مرتبهء از مستى كه به حدّ هذيان گفتن و سلب عبارت باشد مثل نائم و حيوان نيست بلكه مراد مرتبهاى از مستى است كه در آن مرتبه هنوز تا حدودى عقل شخص باقى است و مىتواند قصد عقد نمايد . چنانچه جمله « فزوّجت نفسها » اشارهاى به اين مطلب دارد يعنى آن قدر مست لا يعقل نبوده كه نداند چه كارى انجام مىدهد . منتها تنها حالتى كه وجود دارد او قادر بر تشخيص مصلحت و مفسدهاش نيست عيناً مثل سفيه كه صفت رشد را ندارد نه اينكه به كلى فاقد عقل است و عقودش را بدون قصد انجام مىدهد و در وقتى كه آقايان معاملات سفيه را با اجازه ولى و مانند آن صحيح مىدانند به طريق اولى در اين مورد بايد عقد با رضايت بعدى صحيح باشد چرا كه موضوع در محل كلام ما يك سفيه دائمى و مستمر نيست بلكه سفيه مقطعى است . مرحوم صاحب جواهر پس از بيان اين توجيه مىفرمايند ، شايد مراد مرحوم علامه نيز از عدم بلوغ الى حد عدم التحصيل همين معنايى باشد كه ما گفتيم كه يعنى ضرر و نفع خود را تشخيص نمىدهد نه اينكه كاملا لا يعقل و در حدّ هذيان است ( بر خلاف مرحوم آقاى خويى كه قبلًا گذشت ) .
اما توجيه دومى كه مرحوم صاحب جواهر براى روايت ذكر كردهاند اين است كه : محتمل است مراد از اينكه گفته « فزوّجت نفسها » اين باشد كه عقد ازدواج را با توكيل و توسط يك نفر عاقل انجام داده باشد ، چنانچه متعارف و غالب در زنها اين است كه براى ازدواج خود وكيل مىگيرند و بر اين اساس چون وكيل عاقل بوده و بعد از افاقه نيز خود زن رضايت داده است ، ما نحن فيه مثل مسأله فضولى مىشود كه آقايان حكم به صحت آن در صورت لحوق اجازه نمودهاند .
ادامه اين بحث را در جلسهء آينده پى خواهيم گرفت . ان شاء الله « و السلام »