نمىتوان به آن براى اثبات اين حكم استناد كرد ، البته تقريب ديگرى براى اجماع وجود دارد كه در بحثهاى آينده نقل و نقد مىگردد .
آنچه در اين بحث مهم است ، روايات مسأله است .
2 ) متن صحيحه محمد بن مسلم :
بسند صحيح « 1 » عن ابى ايوب الخراز عن محمد بن مسلم قال سأل رجل ابا عبد الله عليه السلام و انا جالس عن رجل نال من خالته فى شبابه ، ثم ارتدع ، أ يتزوج ابنتها ؟ فقال لا ، فقال « 2 » انّه لم يكن افضى اليها ، انّما كان شىءٍ دون شىء فقال لا يصدّق و لا كرامة
اين روايت در تهذيب به سند موثق از ابى ايّوب عن ابى عبد الله عليه السلام با اين لفظ نقل شده است . قال : سأله محمد بن مسلم و انا جالس عن رجل نال من خالته و هو شاب ثم ارتدع أ يتزوج ابنتها ، قال لا ، قال انّه لم يكن افضى اليها ، انّما كان شىء دون ذلك قال كذب
3 ) بررسى دلالت روايت :
اين روايت از جهت سند و متن تام است ، و پاره اى مناقشات از سوى برخى علماء صحيح نيست « 3 » ولى اين روايت تنها در مورد خاله است و الحاق عمه به آن
هامش
( 1 ) ( توضيح بيشتر ) در سند روايت ابراهيم بن هاشم قرار گرفته كه همچنانكه استاد - مد ظلّه - بارها اشاره كردهاند وثاقت و جلالت قدرى در نزد متأخران تقريباً جزء مسلّمات است ، البته اين روايت در كتاب حسين بن سعيد ( كه به نام نوادر احمد بن محمد بن عيسى چاپ شده ) آمده كه در صحت سند آن هيچ بحثى نيست .
( 2 ) ( توضيح بيشتر ) در كافى به لفظ « فقلت » آمده ، ولى در كتاب حسين بن سعيد با لفظ فقال آمده كه همين هم درست است .
( 3 ) ( توضيح بيشتر ) مثلًا شهيد ثانى در مسالك درباره اين روايت گفته : « الرواية ضعيفة السند ردية المتن » ، ايشان روايت را بر طبق نقل تهذيب آوردهاند كه در سند آن على بن حسن طاطرى واقع است كه واقفى مىباشد ، ولى در وثاقت وى ترديدى نيست ، لذا روايت موثقه است و اگر معارضى از روايات صحاح نداشته قابل استناد مىباشد ، علاوه سند كافى و كتاب حسين بن سعيد در اين زمينه صحيحه است .
ايشان در مورد درى بودن متن روايت مىگويد كه سائل در سؤال اول خود به وقوع وطى تصريح نكرده و در سؤال دوم خود به عدم آن تصريح نموده ، و امام عليه السلام او را تكذيب كرده است و اين امر شايسته مقام امام نيست ، و قرينة فساد روايت است . در نهاية المرام هم در مورد اين روايت گفته : « و متن الرواية لا تخلو عن تهافت » كه گويا اشاره به اشكال جدّ خود - شهيد ثانى - دارد ، ولى اين اشكال ناتمام است ، زيرا اولًا ممكن است امام عليه السلام از قرائنى دريافته كه سؤال درباره چه كسى است ، و با قرائن عادى يا با علم امامت در يافته كه وى در اين ادعا صادق نيست ، گفتنى است كه امام عليه السلام سائل را تكذيب نكردهاند ، بلكه چون كلام سائل بر پايه ادعاى رجل