تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 2763

مساهمون:

ص٢٧٦٣
به خاطر مسأله ولايت‌عهدى و موقعيت حكومتى ، همين وضعيت پيش آمد ، به طورى كه طى ساليان متمادى ، نواده‌هاى آن حضرت را ابن الرضا مىخواندند . فضيل بن يسار جد محمد بن قاسم نيز شخصيت معروفى مثل زراره و از طبقه اول اصحاب اجماع بوده است و بر همين اساس ، نوهء او محمد بن قاسم را كثيراً محمد بن فضيل خوانده‌اند . « 1 » * * كار مهم و زحمت فراوان صاحب جامع الرواة اين است كه مشخص كرده‌اند روايت يا مروى عنه در موارد مختلف ، كداميك مربوط به محمد بن قاسم بصرى است و كداميك اختصاص به محمد بن فضيل كوفى دارد . تعيين موارد مشترك نيز از اهميّت برخوردار است ، ليكن همانطور كه ما در حاشيه نيز متذكر شده‌ايم ، تعبير مشترك ، تعبير مناسب و صحيحى به نظر نمىآيد زيرا مواردى كه اصطلاحاً به عنوان مشترك نام برده ، به اين معناست كه معلوم نيست متعلق به كداميك از دو راوى است ، نه اينكه به معناى اشتراك آن دو در نقل باشد . پس اين موارد را بايد مشتبه خواند نه مشترك . * * نكته ديگرى كه در جلسه آينده به آن مىپردازيم و براى مطالعه آقايان يادآور مىشويم اين است كه بعضى از افراد را به عنوان راوى مختص به بصرى شمرده ، با اينكه به حسب ظاهر بدوى مردد بين بصرى و كوفى مىباشند . فكر در اين زمينه كه معلوم كنيد منشأ پى بردن به اين نكته توسط ايشان چه بوده است ؟ خالى از لطف و فائده نمىباشد . اسامى يازده تن از آن افراد عبارت است از : جعفر بن المثنى الخطيب - محمد بن اسماعيل بن بزيع - الحسن بن على بن فضال - محمد بن
هامش
( 1 ) - اطلاق شدن احياناً محمد بن الفضيل بر محمد بن القاسم بن الفضيل را در نقد الرجال به طور احتمال ذكر كرده است و مجلسى ثانى از آن به طور جزم ياد كرده و وحيد بهبهانى هم آن را بعيد ندانسته است . به هر حال صاحب قاموس الرجال اين مطلب را نادرست خوانده با اين بيان كه اختصار در نسب و نسبت به جد در جايى است كه يا نام جد غريب باشد ، يا جد شخصيت معروفى باشد ، و در اينجا چنين نيست ، با اينكه اتفاقاً هر دو جهت در اينجا وجود دارد ، نام فضيل همچون فضال و وليد نام غريب است و ناميدگان بدان نسبتاً كم است . فضيل بن يسار نيز از شخصيت‌هاى بسيار مشهور بوده است ، پس اختصار در نسب در اين عنوان جايز است .