مىخواستيم آن آثار مثل حرمت أبد را بار كنيم اشكال مثبت بودن پيش مىآمد و در آن صورت آقاى خويى مىتوانست بگويد كه اصل مثبت جارى نيست پس تعارض منتفى است اما در مقام اين جور نيست ، بحث بر سر اين است كه آيا عقد صحيحى واقع شده يا نه ؟ شخص مىخواهد ببيند كه اين زن ، زوجهء او شده است يا نه ؟ اگر به وسيلهء أصل ثابت شود كه عقدى در زمان صلاحيت صحت ، واقع نشده ، قهراً نفى زوجيت مىشود و احتياجى نيست كه أصل اثبات كند عقد موجود باطل است تا شما بگوييد اصل چنين قدرتى ندارد ، ما مىگوييم يك أصلى است كه اثبات صحت عقد موجود مىكند و اصل ديگر مىگويد : آن موقعى كه ازدواج با بنت الاخ و بنت الاخت صلاحيت صحت داشت يعنى قبل از ازدواج با عمه و خاله ، عقدى واقع نشده است در نتيجه اين زن زوجهء او نيست . پس لازم نيست ما اثبات كنيم كه عقد موجود باطل است تا اشكال مثبت بودن مطرح شود . با اين بيان ، هر دو أصل جارى مىشوند و تعارض مىكنند . محقق خويى اين جهت را هم متعرض نشده است .
4 ) تحقيق در اشكال سوم
البته ما در بحثهاى سابق « 1 » اشاره كردهايم كه أصلى كه به مفاد كان ناقصه اثبات يك مطلبى را بكند و در مقابلش أصل ديگرى باشد كه به مفاد ليس تامه يك مطلبى را نفى كند ، أصلى كه به نحو كان ناقصه است أصل سببى است و رفع شك مىكند از أصلى كه به نحو مفاد ليس تامه است و در مقام ، أصلى كه اثبات صحت عقد موجود را مىكند مىگويد اين عقدى كه واقع شده مقرون به مانع نبوده پس عقد صحيحى است ، در مقابل اصلى كه عدم تحقق عقد صحيح را ثابت مىكند ، اگر بخواهد وضعيت عقد موجود را روشن سازد و حكم به بطلان آن كند ، مثبت است ، و اگر مستقيماً بخواهيم آن را با اصل مقتضى صحت معارض بيندازيم اين امر صحيح نيست ، چون اصول مقتضى صحت به مفاد كان ناقصه است كه بر اصل به مفاد ليس
هامش
( 1 ) به جزوهء 261 مراجعه شود .