موارد ، حتّى مكره نيز به حقيقت معامله راضى مىگردد . به عنوان نمونه بعضى از صور طلاق خلع را مورد بررسى قرار مىدهيم . طلاق خلع را به دو شكل عمده مىتوان در نظر گرفت :
* زن به دليل اينكه مثلًا از قيافه شوهر خوشش نمىآيد و يا از رفتار و روحيات او خرسند نيست و يا خويشان و اقوام شوهر را نمىپسندد ، با بخشش مهر خود ، خواستار طلاق مىگردد . اين صورت مشكلى ندارد و آقايان چنين طلاقى را صحيح مىدانند .
* امّا اگر پيشنهاد طلاق به خاطر اين است كه زن در اثر آزار و اذيّت شوهر ، مستأصل گرديده و ناگزير از بخشش مهر خود و درخواست طلاق شده است ، نوعاً آقايان اين نوع طلاق خلع را باطل دانستهاند ، بسيارى از صاحبان دفاتر ازدواج و حتّى برخى از بزرگان به تفاوت اين دو نوع طلاق توجه نكرده ، و از بطلان آن ( بر مبناى مشهور آقايان ) غفلت كردهاند .
در عين حال ، در اينجا اشكالى به نظر ما مىآيد كه به مسأله مورد بحث نيز ارتباط دارد :
آيا هنگامى كه زن در اثر آزار و اذيت شوهر خود ، پيشنهاد مىكند مهر خويش را ببخشد تا وى را طلاق دهند ، حقيقتاً به بخشش مهرش راضى است يا اينكه تنها به حسب ظاهر مىگويد مهرم را بخشيدم ؟
به نظر مىرسد با توجه به اينكه او مىخواهد حقيقتاً از شوهر خود جدا شود و مىداند كه اين كار هنگامى محقّق مىگردد كه مهر خود را تمليك شوهر نمايد ، و خلاصى او متوقف بر انتقال حقيقى مهر به شوهر است ، از اينرو به عنوان ثانوى به بخشش واقعى مهر راضى مىگردد . وقتى مىگويد مهر خود را بخشيدم ، در واقع مىگويد : بخشش مرا منشأ اثر قرار دهيد تا حقيقتاً از دست شوهر ظالم نجات يابم و حتّى اگر بفهمد كه اين كار منشأ اثر نيست ، ناراحت مىشود .
كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 2642
مساهمون: السيد موسى الشبيري الزنجاني
ص٢٦٤٢