ما يحرم من النسب . « 1 »
اين روايت به اين سند ، مرسله است . اما تهذيب از ابن سنان بىواسطه اين روايت را نقل كرده و مرسله نيست . نقل قبلى از كافى و نقل اخير از تهذيب است .
عن ابن سنان قال سئل أبو عبد اللَّه عليه السلام و أنا حاضر ( و ذكر مثله )
عن عبد الله بن سنان قال سألت أبا عبد اللَّه عليه السلام ( در اين روايت سائل خود عبد الله بن سنان است اما در روايت قبل كه مراد از ابن سنان همان عبد الله بن سنان است گويد :
از حضرت سؤال شد و من حاضر بودم ) عن امرأة ترضع غلاماً لها من مملوكة حتى تفطمه يحلّ لها بيعه ؟ قال لا حرام عليها ثمنه أ ليس قد قال رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم يحرم من الرضاع ما يحرم من النسب أ ليس قد صار ابنها فذهبت اكتبه فقال أبو عبد اللَّه عليه السلام و ليس مثل هذا يكتب « 2 » حضرت اجازه كتابت اين حديث را ندادند . « 3 »
به هر حال ، استدلال مرحوم آقاى خويى به اين روايت بود ، ولى به نظر مىرسد كه اين روايت دليل نيست كه « ما يحرم » ناظر به أفعال همچون بيع باشد ، بلكه ما يحرم همان ذوات است و اينكه همان زنان در رضاع نيز حرام مىشود . اما علت تطبيق حضرت كه فرمود : « يحرم من الرضاع ما يحرم من النسب » اين است كه اين غلام ، فرزند رضاعى خودش هست « أ ليس قد صار ابنها » مگر فرزند او نيست ؟ ! و شخص مالك فرزند خودش نمىشود تا بفروشد . پس حضرت با تمسك به روايت ، فرزند بودن غلام را اثبات مىكند ، سپس به كبراى مطويه « 4 » و اين ملازمه كه شخص نمىتواند
هامش
( 1 ) - كافى 5 : 446 / 16 - تهذيب 7 : 326 / 50 ، جامع الاحاديث 25 : 511 / 37733 ، باب 4 از ابواب ما يحرم بالنسب و الرضاع ح 2 .
( 2 ) - جامع الأحاديث 25 : 511 / 37734 ، باب سابق ، ج 3 .
( 3 ) - درباره اين روايت بايد به كتب عامه مراجعه شود كه چرا حضرت اجازه كتابت اين حديث را ندادهاند ولى به هر حال همين روايت در كتب حديثى ما نوشته شده كه نشان مىدهد نهى از كتابت ، نهى موسمى و به جهت خاصى بوده است گفتنى است كه خليفه اول و دوم نهى شديد از كتابت حديث كرده بودند و روايت مجعولى هم نقل كرده بودند كه پيامبر فرمود از من حديث ننويسيد و هر كس هم كه نوشته آن را محو كند ، نكته جالب توجه در اين روايت اين است كه همين روايت كتابت شده است . اگر واقعاً كتابت حديث ممنوع باشد بايد بگوييم كه راويان حديث در اين مورد فسق بخرج داده و خود به مفاد اين حديث عمل نكردهاند !
( 4 ) - ( توضيح بيشتر ) در روايات بسيارى به اين كبراى مطويه تصريح شده است از جمله در روايتى در فقيه