شمول اطلاق نسبت به چنين فردى دانست . در ما نحن فيه هم ، دخول غير اختيارى شخص خواب بسيار نادر است و عرف آن را مصداق
« دَخَلْتُمْ بِهِنَّ »
ندانسته ، لفظ را از آن منصرف مىداند . « 1 » تناسبات عرفى حكم و موضوع هم مانع از اين انصراف نيست تا موضع را توسعه دهد و شامل شخص خواب هم بگردد . مثلًا تناسبات حكم و موضوع در ملاقاتى كه موجب تنجس ظاهرى اشياء است ، اقتضا مىكند كه اعم از ملاقات اختيارى و غير اختيارى باشد ، اما در اينجا كانَّ انسان مىفهمد كه حرمت ازدواج با ربيبه ناشى از شباهت وى با فرزند انسان به خاطر حصول قرابت خاص در اثر نكاح و دخول با مادرش مىباشد ، و اين حكمت در دخول شخص خواب نيست . لذا تناسبات حكم و موضوع هم مانع از آن انصراف عرفى نيست تا شامل دخول شخص خواب نيز بگردد .
بلكه به نظر ما ، در باب غسل هم تناسبات حكم و موضوع كه بر اساس حكمت آلودگى معنوى و قذارت روحى و يا دستخوش شيطان شدن در خواب « 2 » استوار است ، نمىتواند نسبت به دخول در خواب توسعه دهد و مانع از انصراف عرفى لفظ از آن گردد .
خلاصه اينكه ، اطلاقگيرى از لفظ « دخول » در باب حرمت نكاح با ربيبه و باب غسل و بلكه باب مهريه و عده و هركجا كه دخول شرط شده ، و تعميم آن نسبت به دخول غير اختيارى خواب مشكل است ، نهايت چيزى كه مىتوان گفت اين است كه در اين موارد احتياط كنيم اما نمىتوان به آن فتوى داد .
هامش
( 1 ) - البته خواب بودن مفعول چندان نادر نيست و نمىتوان فعل را از آن منصرف دانست ولى خواب بودن فاعل كه محل كلام ماست و به طور كلى غير مختار بودن فاعل بسيار نادر است و اطلاق آن را نمىگيرد و لااقل بر خلاف قدر متيقن دليل مىباشد .
( 2 ) - اشاره به حكمت جعل غسل بر محتلم مىباشد به اين حكمت در روايتى از امير المؤمنين اشاره رفته است : عبد الله بن ميمون ( القداح ) عن ابى عبد الله عليه السلام قال كان امير المؤمنين عليه السلام يقول : الله انى اعوذ بك من الاحتلام و من سوء ( شر ) الاحلام و ان يلعب بى الشيطان فى اليقظة و المنام ( كافى 2 : 536 / 5 ، فلاح السائل 283 و به نقل از آن در بحار 76 : 213 ، مستدرك 5 : 46 / 5329 ، و نيز ر . ك مصباح المتهجد : 122 و كتب ديگر )