چون به هر حال هر نوع دخول مرتبهاى از مراتب ايجاد فضاء را به همراه دارد .
بعلاوه كه ايجاد الفضاء ، مفاد افضاء ، متعدى بنفسه است نه افضاء متعدى به « الى » كما فى المقام .
خامساً : اين كه ايشان در جواب مناقشه صاحب جواهر ، فرمودند كه اينجا از باب اختلاف نسخه نيست بلكه از باب تعدّد روايت است ، اينجا را هم ايشان ادعاى ضرورت مىكنند ، زيرا تعبير « كيف يمكن القول باتحاد الروايتين » به كار مىبرند .
ليكن اگر كسى مراجعه كند ، ظن متأخم « 1 » للعلم پيدا مىكند كه مقام از باب اختلاف نسخه است . زيرا اين دو روايت ، هم از نظر متن و تعبيرات متحد است و هم در قسمت اخير سند مشترك است ، زيرا عن صفوان بن يحيى عن عيص بن القاسم در هر دو سند آمده است . پس سند همان سند و متن همان متن است و خيلى مستبعد است كه عين همان تعبيرات با همان الفاظ تكرار شده باشد ، منتهى يكى با هاء ضمير و يكى بدون هاء ضمير نقل شده باشد ، كسى كه به اختلافات نسخ و كيفيت تصحيحات در آنها ، مأنوس باشد ، به آسانى متوجه مىشود كه اينجا از باب اختلاف نسخه است . « 2 » و التزام به وقوع تصحيف در يكى از اين دو نقل بسيار طبيعىتر از التزام به تعدد روايت مىباشد .
هامش
( 1 ) - ( توضيح بيشتر ) كلمه متأخم را در محاورات متعارف طلاب چه بسا به صورت متأخّم ، با حرف مدّ قرائت مىكنند كه صحيح نيست . متأخم اصل فاعل از تاخم از باب مفاعله مىباشد ، در لسان العرب 12 : 65 ، پس از نقل تفسير تخوم به معناى مرز دو بلوك يا روستا مىگويد : قال أبو الهيثم : يقال هذه الارض تتاخم ارض كذا أى تحادّها . . . و قال غيره : و تطاخم بهذا المعنى ، قلبت التاء لقرب مخرجهما ، و الاصل التخوم و هى الحدود . . . . نظير تفسير فوق در قاموس ماده « ت خ م » و ساير كتب لغت ديده مىشود ، در مجمع البحرين 6 : 21 آمده : داره تتاخم داراى أى تحاذيها كه ظاهراً مصحف تحاذيها مىباشد .
به هر حال كلمه متأخم ( يا تتاخم ) را به معناى هم مرز يا ديوار به ديوار مىتوان ترجمه كرد ، در فرهنگ معين پس از ضبط تُتاخم آن را به « آنچه كه حدش بحدّى ديگر متصل است » معنا مىكند : و ظنّ متأخم به يقين را به معناى « كمانى كه به يقين پيوندد » معنا مىكند .
( 2 ) - ( توضيح بيشتر ) يعنى اختلاف كلمه در داشتن هاء و نداشتن آن سبب تعدد روايت نمىشود چون اين دو واژه در كتابت بسيار به يكديگر شبيه مىباشند كلمات مشابه در نسخ به آسانى به يكديگر تبديل مىشوند .