ظاهر اين روايت هم اين است كه بينونت بعد از مضىّ عده حاصل مىشود و اگر قبل از بينونت بخواهد رجوع كند ، شاهد بگيرد و رجوع مؤثر است ، پس معيار در تأثير رجوع قبل از انقضاء عده بودن است .
10 - صحيحهء حسن بن زياد عن ابى عبد الله عليه السلام قال : « سألته عن طلاق السنه كيف يطلق الرجل امرأته ؟ قال يطلقها فى طهر قبل عدتها من غير جماع بشهود ، فان طلقها واحدة ثم تركها حتى يخلو اجلها فقد بانت منه و هو خاطبٌ من الخطاب ، فان راجعها فهى عنده على تطليقة ماضية و بقى تطليقتان الحديث » .
البته همان اشكالى كه در روايت عبد الله سنان مطرح كرديم در اين روايت هم مىآيد ، يعنى اينها به مواردى اختصاص دارد كه زمان عده بلافاصله بعد از طلاق شروع شود و شامل ما نحن فيه نمىشود . ولى على اىّ تقدير بقيه روايتهاى ذكر شده كفايت مىكنند .
ج ) بررسى روايات معارض :
مرحوم آقاى حكيم مىفرمايد ؛ روايات سابق كه مربوط به مسأله رجوع بودند هيچ معارضى ندارند ، اما ايشان بين خود روايات مسأله ارث ، تعارضى تصوير كرده و از آن جواب داده است . اينك روايات متعارض را بررسى مىكنيم . ابتدا دو روايت كه در خصوص همين مسأله رجوع وارد شدهاند و سپس روايات باب ارث را به عنوان معارض روايات سابق مطرح مىنماييم ، چون با بيانى كه خواهد آمد بين روايات باب ارث و روايات سابق ، تعارض بالعرض تصوير مىكنيم .
1 - روايت يزيد الكناسى عن ابى جعفر عليه السلام قال : « لا ترث المختلعه و المخيّره و المباراة و المستأمرة فى طلاقها هؤلاء لا يرثن من ازواجهن شيئاً فى عدتهن لان العصمة قد انقطعت فيما بينهن و بين ازواجهنّ من ساعتهنّ فلا رجعة لازواجهنّ و لا ميراث بينهم »
در اين روايت تعدادى از مصاديق طلاق به اين ذكر گرديده و حكم شده كه اگر شوهر در زمان عده فوت كند ، زن مطلقه از او ارث نمىبرد و در چنين مواردى ،