مواردى را شامل مىشوند كه ، لولا العدّه عقد صحيح باشد و در مورد ازدواج در عدّه با خواهر زن و مانند آن اولويت قطعيه هم در كار نيست . پس دليلى بر تحريم ابدى در اين موارد نداريم .
البته نسبت به بطلان عقد چون هر كدام از اينها ( ازدواج در عدّه ازدواج با خواهر زن ) سبب مستقل براى بطلان مىباشند بالاولوية القطعيه اجتماع اين دو سبب نيز ، علت بطلان مىباشد .
3 ) مناقشه استاد « مدّ ظلّه » در كلام آقاى خويى « ره » :
اولًا : آنچه از جمله شرطيه استفاده مىشود صرف ملازمه بين مقدم و تالى است خواه مقدم ، تمام السبب براى تحقق تالى باشد يا جزء السبب يا اصلًا مقدم مسبب از تالى باشد يا هر دو معلول علت ثالثه باشند ، مدلول جمله شرطيه فقط ثبوت اصل ملازمه است باىّ نحو كان .
مثال اول : « هرگاه خورشيد طلوع كند روز مىشود » در اين مثال مقدم علت تالى است .
مثال دوم : « هرگاه روز شود خورشيد طلوع كرده است » در مثال دوم تالى علت مقدم است .
مثال سوم : « هر كسى درس بخواند در امتحانات موفق مىشود » در اين مثال درس خواندن جزء علّت براى موفقيت است . زيرا ممكن است كسى خيلى زحمت كشيده باشد ولى شب امتحان مريض شود يا دچار عارضهاى شود كه تمام محفوظاتش را فراموش كند يا . . .
و سرّ مطلب اين است كه ، معناى جمله شرطيه ، فقط تحقق تالى در زمينه تحقق مقدم است و لو مقدم سبب تام نباشد ، بلكه جزء سبب باشد . بنابراين اگر گفته شود « من كان عالماً يجب اكرامه » و « من كان هاشمياً يجب اكرامه » اطلاق هر دو جمله ، شامل مجمع عنوانين مىشود و چنين نيست كه وجوب احترام عالم هاشمى را از طريق