اين دو معنى هر دو معناى شايع عزم است ، و چون عزم به معناى تصميم قطعاً حرام نيست پس عزم در آيهء شريفه به معناى تثبيت به كار رفته است ، آيه شريفه مىفرمايد : تا عدّه به پايان نرسيده پيمان زناشوئى را تثبيت و محكم نكنيد يعنى ازدواج نكنيد . برخى از دوستان به اين تقريب اشكال كردند كه در لغت عزم به معناى تثبيت به كار نرفته است بلكه معناى دوم عزم ثبات است . « فاذا عزم الامر » يعنى آنگاه كه كار درست شود ، « ما لفلان عزيمة » يعنى در كارى كه تصميم مىگيرد ، ثبات قدم ندارد ، عزم در اين معنى « لازم » است نه « متعدى » ، و حال آن كه در آيهء شريفه عزم به معناى متعدى آن به كار رفته است . به نظر مىرسد اشكال اين دوستان وارد باشد لذا از اين تقريب صرف نظر مىكنيم .
تقريب اول نيز خلاف ظاهر است زيرا وقتى عزم به نكاح معتده ، به طور مطلق متعلق نهى قرار بگيرد ، ظاهرش اين است كه نكاح با او در همان ظرف تصميم مورد نهى قرار گرفته است ، و از طرفى جواز تصميم نكاح با معتده از چنان تسلّمى برخوردار نيست كه به آن جهت در ظاهر خطاب تصرف كنيم . لكن تقريب ديگرى براى استدلال به آيه مىتوانيم بكنيم :
در آيهء قبل گفته شده ، زنانى كه شوهرانشان از دنيا رفتهاند بايد مدتى صبر كنند
« يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ عَشْراً »
مدلول التزامى آيه اين است كه مردها هم بايد با اين زنها ازدواج نكنند نه اين كه ازدواج كردن زن جايز نيست ولى مردها مىتوانند با آنها ازدواج كنند . در اين سياق وقتى گفتند
« وَ لا تَعْزِمُوا عُقْدَةَ النِّكاحِ »
اى مردان با اينها تصميم به ازدواج نگيريد ، در اينجا متفاهم عرفى از عزم ارادهء طريقى است يعنى ازدواج نكنيد نهى از عزم نكاح ، نهى از خود ازدواج است .
اشكال استدلال به آيه « وَ لا تَعْزِمُوا عُقْدَةَ النِّكاحِ »
اشكال اول : و در عين حال آيه شريفه اخص از مدّعاست چون اين آيه بعد از آيهء وفات شوهر و در سياق آيات طلاق وارد شده و حد اكثر بر حرمت نكاح در عدهء وفات و عده طلاق دلالت مىكند و بر حرمت نكاح در عدهء وطى به شبهه و عدهء