آنها ترش باشد « 1 » و فقط صرف اينكه ، بعضى از آنها ترش باشد ، كافى نيست و بنابراين ، مفاد اين جمله با جمله « لا تأكل الرمان الحامض » يكسان نمىباشد ، چون در اينجا حامض به صورت قيد ذكر شده و در باب تقييد اگر حصهء مقيد به قيد ، فقط يك صدم ، بلكه يكهزارم مصاديق مطلق هم باشد ، اشكالى ندارد . بر اساس همين نكته است كه « لا تأكل الرمان لانه حلوٌ » تعبير صحيحى نيست ، اما « لا تأكل الرّمان الحلو » تعبير درستى است . چون فقط بعضى از انارها ، شيريناند و لذا تقييد اشكال ندارد اما تعليل اشكال دارد . همچنين صحيح نيست تعبير شود « يجب تقليد المجتهد لانه اعلم » بلكه بايد به صورت قيد ذكر كنند و بگويند « يجب تقليد المجتهد الاعلم » چون ممكن است بين هزار مجتهد فقط يك نفر اعلم باشد . جملهاى كه در آن تعليل آمده ، در واقع به سه جمله منحل مىشود : صغرى ، كبرى و نتيجه . در مثال رمان ، سه جمله از اين قرارند : ( كل رمان حامض و كل حامض يحرم اكله فكل رمان يحرم اكله ) زمانى كه به عالم خارج رجوع مىكنيم و مشاهده مىكنيم كه بعضى از انارها حامض نيستند ، در اينجاست كه تفاوت بين علت و حكمت ظاهر مىشود . اگر « لانه حامض » علت باشد ، علاوه بر تخصيص جمله اول ( كل رمان حامض ) بواسطه دليل خارجى ، جمله سوم هم ( كل رمان يحرم اكله ) كه جمله نتيجه باشد ، آن هم تخصيص مىخورد . به تعبير ديگر ، معلوم مىشود كه حكم ، مربوط به مصاديق غالب و متعارف است و مصاديق غير متعارف ( انارهاى شيرين ) از تحت عموم خارجاند . ولى چنانچه « لانّه حامض » حكمت باشد ، تخصيص خوردن جمله اول به جمله سوم سرايت نمىكند . يعنى « كل رمان يحرم اكله » به عنوان يك قانون ، به عموم خودش باقى مىماند . و بايد از همه انارها حتى انار شيرين اجتناب كرد .
2 نظر استاد « مدّ ظلّه » در مورد مخصّص بودن علت :
تعليلهايى كه براى احكام ذكر مىشود ، در صورتى كه حكمت باشند ، هيچگونه
هامش
( 1 ) مرحوم حاج شيخ در درر هم اين را فرمودهاند .