ساير بيانات گذشته .
بررسى مقدمه دوم ( تنها ديون ثابت در حال حيات از تركه خارج مىشود )
بحث چهارم : با توجه به تماميت مقدمه اول ، آيا مقدمه دوم تام است ؟ در پاسخ مىگوييم به نظر مىرسد كه به حسب تفاهم عرفى از ادله تقديم دين بر ارث مىفهميم كه نه تنها ديونى كه از تركه خارج مىشود كه در زمان حيات ميت تحقق يافته باشد ، بلكه اگر پس از مرگ زوج هم دينى به گردن وى بيايد از اصل تركه خارج مىشود .
در توضيح اين امر مىگوييم كه اصل حدوث مديون شدن انسان پس از مرگ ، امرى معقول بوده كه تحقق خارجى هم دارد ، چون حكم وضعى مديونيت داير مدار حيات مديون نيست ، مديون گشتن انسان به عبادات بجا آورده نشده همچون حج هم پس از مرگ ، چه بسا از اين باب باشد ، حال فرض كنيد كه كسى بمبى ساعتى كار گذاشته و پيش از انفجار بمب خودش را كشته تا گرفتار نشود ، با انفجار بمب افرادى كشته شوند ، ديه اين افراد با كشته شدنشان پس از مرگ قاتل به ذمه او مىرود ، حال سؤال ما اين است كه آيا اين نوع ديون هم بايد از اصل مال خارج شود يا تنها ديونى كه در زمان حيات ايجاد شده از اصل مال خارج مىگردد ؟
به نظر ميرسد همچنان كه ميت نسبت به مخارج كفن و دفن كه ما يحتاج پس از مرگ اوست احق از ورثه بوده و مخارج كفن و دفن از اصل تركه قبل از تقسيم ارث برداشته مىشود در ديون هم فرقى نيست كه دين قبل از مرگ ثابت شده باشد ، يا بعد از مرگ « 1 » و بهر حال غرض اين است كه ميت در جهان آخرت مشغول الذمه و گرفتار نباشد . در نتيجه اگر مديونيت مرد متدرج هم بوده ، با توجه به اطلاق دليل
هامش
( 1 ) ( توضيح بيشتر ) در حقيقت در بحث ما و نيز در بحث قاتلى كه بمب ساعتى كار گذاشته هر چند اشتغال ذمه پس از مرگ مىباشد ، همچنانكه افضاء مرد مقتضى ثبوت نفقه مىباشد بنابراين اگر ديونى پس از مرگ براى ميت بتوان فرض كرد كه مقتضى آن از قبل نبوده ممكن است بر ارث مقدم نباشد ، ولى ديون محل بحث ما كه مقتضى آن در زمان حيات بوده ، به حسب تفاهم عرفى بر ارث مقدم خواهد بود .