اشكال نشود كه همانند ديگر موضوعات مركب كه بعضى از اجزاء با اصل و بعضى ديگر بالوجدان احراز مىشوند و در مورد روايت نيز موضوع مركب مىباشد كه بعضى بالاصل و بعضى بالوجدان و كسى قائل به مثبتيت اصل نشده است .
چرا كه موضوع در مورد روايت عدم الطبيعة مىباشد و عدم الطبيعة مركب از عدم افراد نمىباشد بلكه متحصل از آن است - عدم الطبيعة ملازم با انعدام تمامى افراد است اين عدم الطبيعة لازمه و متحصل از انعدام تمامى افراد طبيعت است نه عين آن تا با استصحاب عدم افراد ثابت گردد و اگر انعدام افراد طبيعت احراز شود - برخى بالاصل و برخى بالوجدان - عدم طبيعت را اثبات نمىكند و در مورد صحيحه زراره استصحاب عدم نوم نمىتواند براى ما اثبات وضوء بكند مگر اصل مثبت را حجت بدانيم لذا در مورد روايت امام ( ع ) استصحاب بقاء وضوء را جارى كردهاند .
پاسخ دوم : بر فرض بپذيريم كه عدم طبيعت عين عدم افراد است و از مجموعه مختلف اعدام - كه در ما نحن فيه برخى بالاصل است و برخى بالوجدان - تركيب و تشكيل شده است در عين حال استصحاب عدم النوم ، وضو را اثبات نمىكند زيرا هر چند نوم ناقض وضوء است و عدم الوضوء گاهى در ضمن نوم محقق مىشود و بالفرض عدم افراد نواقض وضوء عين عدم طبيعت ناقض باشد نتيجه اين خواهد شد كه عدم طبيعت ناقض وضوء مركب است از عدم خروج بول و غائط و ريح و عدم نوم و سكر و . . . ، پس با عدم افراد ناقض ، عدم طبيعت ناقض قابل اثبات است لكن شما مىخواهيد نتيجه ديگرى بگيريد و با اثبات عدم طبيعت ناقض - بالاصل و بالوجدان - اثبات وضو كنيد و بقاء وضوء لازمه عدم نقض است نه عين آن - به عبارت ديگر عدم العدم عين وجود نسبت بلكه ملازم با آن است ، لازمه معدم شدن عدم ، وجود است و لازمه وجود معدم شدن عدم ، و با يكديگر متحد نيستند ، ناقض يعنى عدم الوضوء عدم الناقض عبارت از عدم عدم وضوء است و اين با وجود
كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 1628
مساهمون: السيد موسى الشبيري الزنجاني
ص١٦٢٨