شده است تمام نيست پاسخ صحيح اشكال ايشان را در جلسه بعد مطرح مىكنيم .
ان شاء الله تعالى و السلام .
مناقشه در پاسخ دوم :
اولًا : ( واسطه خفى است ) آن واسطهاى مضر به جريان استصحاب است كه عرف به آن توجه داشته باشد اما اگر عرف متوجه چنين واسطهاى نباشد اگر چه به دقت عقلى چنين واسطهاى در ميان باشد آن را القاء و حكم را مستقيم بر ذى الواسطه بار مىكند .
روشن است كه عرف فرقى بين عدم العدم و وجود نمىگذارد چه گفته شود « وضوء نقض نشده است » يا گفته شود « وضوء باقى است » ، اينها عرفاً دو تعبير متفاوت از يك واقعيت مىباشد ، پس واسطه در تعريف در نظر عرف مخفى است .
مناقشه در پاسخ اول :
در اين اشكال بين امور تكوينى و تشريعى خلط شده است . در امور تكوينى عدم طبيعت متحصل از عدم افراد است ، « 1 » چون وجود طبيعت به وجود افرادش است وقتى تكويناً افراد يك طبيعت منحصر به افراد خاصى بود لازمهاش اين است كه اگر هيچ يك از آن افراد نبودند طبيعت هم منعدم گردد ، و اين امر لازمه عقلى انحصار تكوينى است و با استصحاب عدم افراد قابل اثبات نيست و در امور تشريعى نيز طبيعت در ضمن افرادش محقق مىشود و هرگاه هيچ يك از افرادش نبودند طبيعت منتفى خواهد بود لكن انحصار افراد انحصارى شرعى است يعنى شارع مقدس است كه نواقض وضوء را منحصر در امور محدودى نموده است بنابراين اگر
هامش
( 1 ) ( توضيح بيشتر ) : البته اگر عرفاً عدم افراد عين عدم طبيعت باشد با استصحاب عدم افراد مىتوانيم عدم الطبيعة را اثبات كنيم و مناقشه فوق با صرف نظر از جوابهاى ديگر است .