مىتوان آن را فهميد .
حال در روايت تعبير نموده است و لا حكم له ابداً در اينجا ممكن است از دو جهت صورت اندمال جراحات را خارج دانست . جهت اول آنكه از بعضى ديگر از روايات اين مسأله استفاده مىشود كه اكثر موارد اندمال پيدا نمىكند مثلًا در روايتى كه در بحث ديه افضا خواهيم خواند تعبير مىنمايد كه عطّلها على الازواج يعنى اگر زنى افضا شد ديگر از استفاده زوجها خارج مىشود و غير قابل تمتع مىشود و با اين تعبير علت يا حكمت ديه را بيان مىفرمايد ، يعنى آن زن معطّله مىشود و ازدواج نمىتوانند از او شوند و همانگونه كه از متخصصين نيز تحقيق شد در گذشته كه امكان عمل جراحى و پيشرفتهاى پزشكى نبود ، چنين زمانى مجرايشان مسدود مىگرديد و لذا غير قابل تمتع مىگرديد . لذا ممكن است گفته شود كه روايات ناظر به فروض متعارفى است كه افضاء موجب مسدود شدن مجراى فرج مىگرديد و معطّله مىگرديد و لذا تا آخر التيام پيدا نمىكرد .
جهت دوم آنكه بگوئيم اگر حكمى روى وصف و عنوان مفضاة برده شد ، اطلاقى نسبت به بعد از زوال عنوان كه مفضاة بودن است ندارد .
2 ) بيان اشكال در استدلال به روايت
ممكن است در اينجا گفته شود كه در روايت ، عنوان مفضاة موضوع قرار داده نشده است تا گفته شود كه آيا اين عنوان حدوثاً دخالت دارد يا حدوثاً و بقاءً و دوام مذكور در روايت ( ابداً ) مادام الوصف است يا مادام الذات بلكه در روايات دخول ذكر شده و حكم مترتب بر آن است و دخول امرى غير قارّ است و نمىتوان دوامى در آن فرض نمود و همانند قتل نفس كه بقاء و دوام در آن تصوير ندارد .
3 ) جواب از اشكال :
در اينجا ممكن است گفته شود كه به اعتبار اثر ثابتى كه دخول دارد ( يعنى غير قابل انتفاع بودن و به تعبير روايات ديگر : على الازواج ) حكم را روى مفضاة كه