باشد ، چرا كه دليل اخص از مدعا خواهد بود و تنها عدم جواز نظر در بعضى از موارد را مىتواند اثبات كند . پس ، مستند نظر چيز ديگرى است .
وجه دوم ؛ استصحاب عدم ازلى
برخى مثل مرحوم آخوند و مرحوم آقاى خوئى قدس سرّهما به اين وجه تمسك كردهاند كه با استصحاب عدم ازلى ، عدم جواز نظر را اثبات مىكنيم . مثلًا شك دارد كه اين زن خواهر او است تا نگاه جايز باشد يا اجنبيه است كه ممنوع باشد ، چون قبل از خلقت محرميت نسبى در كار نبوده ، الان شك مىكند ، استصحاب عدم محرميت جارى مىكند ، يا فردى را كه نمىتواند تشخيص دهد زن است يا مرد كه اگر زن باشد نگاه به او ممنوع و اگر مرد باشد ، نگاه به او جايز باشد ، چون قبل از خلقت ، مماثل و مرد نبوده تا استثناء شود ، نمىداند پس از خلقت عنوان مستثنى بر او صدق مىكند يا نه ، استصحاب عدم ازلى جارى مىكند .
اشكالات استاد مد ظلّه بر جريان استصحاب عدم ازلى
بر استصحاب عدم ازلى سه اشكال وارد است ، ولى چون يكى از اشكالات يقينى نيست ، از ذكرش صرف نظر مىكنيم .
- اشكال اول :
شما در استصحاب ، اتحاد موضوع را در قضيهء متيقنه و قضيهء مشكوكه لازم مىدانيد و مرجع و تشخيص اين اتحاد را نيز عرف مىدانيد ، به نظر ما استصحاب عدم ازلى عرفى نيست . اگر شما بگوييد آتش نمىسوزاند ، عرف مىگويد اين سخن دروغ است . شما نمىتوانيد به عرف بگوييد آتش قبل أن يوجد نمىسوزاند و ماهيت سوزانندگى را هم نداشت ، چون اين نكته مورد توجه عرف نيست . يا اگر سنگى از ابتدا سفيد باشد و كسى بگويد سفيد نيست ، چون توجه به سفيد نبودن قبل از خلقت نمىشود ، عرف آن سخن را نمىپذيرد . پس ، استصحاب عدم ازلى