وصل كردن صوف و نيز موى خود زنان را به موى خود تجويز نمودهاند . ديگر اينكه مراد ، وصل كردن قرامل به موهاى زنان بوده و منظور از قرامل مطلق موهاى جدا شده باشد يعنى كلام اطلاق داشته باشد . در اين صورت ، اطلاق اين روايت با ادلهء مفصّله يعنى ادلهاى كه وصل كردن موى خود زن را به موى خود يا موى بز را به آن جايز مىداند ، تقييد مىشود . به عبارت ديگر ، براى جمع بين روايات بايد روايات مطلقه را با روايات مقيّده تقييد زد نه اينكه آنها را حمل بر كراهت نمود ، زيرا فقها در اين موارد همواره اين گونه جمع مىكنند و آن را بر حمل بر كراهت ترجيح مىدهند .
نتيجه : بنابر آنچه گفته شد ، مىتوان نتيجه گرفت كه به موجب روايات ، دليلى براى قول به كراهت وصل موى زنان ديگر به موى خود وجود ندارد و بايد با استناد به ظاهر روايات ، و البته با قطع نظر از فتاوا و اقوال فقها ، قائل به حرمت آن گرديد ، ولى چون در ميان فقها قائل صريحى به آن وجود ندارد ، به ناچار بايد قائل به كراهت و احتياط شديد در اجتناب از اين كار شويم .
5 ) بررسى كلام مرحوم آقاى خوئى ( ره ) در اين باره
ايشان دربارهء روايت سعد اسكاف فرمودهاند كه چون در اين روايت تعبير واصله و موصوله آمده ، معلوم مىشود كه سخن دربارهء مطلق وصل شعر به شعر ، هر چند شعر حيوان باشد ، نيست ، زيرا واصله مفهومى عام ندارد و معناى آن متضيق است ، پس ، روايت اطلاق ندارد .
در تقريب كلام ايشان مىتوان گفت كه در لسان العرب آمده : « الواصلة من النساء التى تصل شعرها بشعر غيرها و المستوصلة الطالبة لذلك و هى التى يفعل بها ذلك » . بنابراين ، تفسير از واژهء « واصلة » ، وصل كردن موى بز يا وصل كردن زن موى خود را به موى خويش ، مشمول آن نمىشود و لذا نمىتوان روايت را بر معناى عام و مطلق حمل كرد ، بلكه روايت مفهومى متضيق دارد .
اما اين سخن قابل مناقشه است ، زيرا به موجب روايتى كه در آن على بنغراب