مقومات موضوع ، بنابراين ، پس از زوال تغيّر هم مىتوان استصحاب نجاست را جارى ساخت . با توجه به اين مبنا در اين بحث مىگوييم كه به نظر عرف ، اتصال و انفصال از حالات طارئه بر اجزاء است و مقوم موضوع نيست .
ايشان سه شاهد بر اين امر ذكر مىكنند . شاهد اول : اگر دست سگ بريده شود ، ما با استصحاب نجاست ، حكم به بقاء آن مىكنيم و نمىگوييم كه موضوع نجاست در ادله ، سگ بوده و به دست جداشدهء سگ اطلاق نمىشود و در وقت اتصال علت نجاست دست اين بوده كه به مجموع دست و ساير اعضاء سگ اطلاق مىشده ، ولى اكنون دست جدا شده است ، پس ، نبايد نجس باشد ، اين كلام صحيح نيست چون عرف ملاك است ، پس ، استصحاب نجاست جارى مىشود .
شاهد دوم : اگر كسى حيوان يا جمادى همچون كوزه را مالك بوده ، پس از جدا شدن پاى حيوان يا كنده شدن دستهء كوزه مىتوان استصحاب را جارى ساخت و او را هنوز مالك دانست ، چون عرف اتصال و انفصال را حالت مىداند نه مقوم موضوع .
شاهد سوم : مطلبى است كه اصل آن در جواهر مسلم دانسته شده و مرحوم شيخ انصارى ( ره ) هم به آن اشاره كرده كه اگر تمامى اجزاء زنى بريده شده و در نتيجه او مرده باشد ولى اتصال اجزاء باقى باشد ، بىاشكال استصحاب جريان دارد و نظر به آن جايز نيست و نمىتوان اشكال عدم بقاء موضوع را مطرح كرد ، در جائى هم كه اعضاء از هم جدا شده باشند ، مىتوان همين امر را مطرح ساخت .
مرحوم آقاى حكيم ( ره ) در اينجا تفصيلى آوردهاند كه در كلام شيخ و در كلام صاحب عروة هم به آن اشاره رفته ، ايشان در مو و دندان و ناخن قائل به جواز نظر مىباشند ، ايشان استصحاب را در اين اعضاء جارى نمىداند بلكه حكم به حرمت را اسراء الحكم من موضوع الى موضوع آخر مىداند ، زيرا اين گونه اعضاء در بدن انسان مىرويد اما جزء بدن انسان نمىباشد و اگر در موقع اتصال حرمت نظر
كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 966
مساهمون: السيد موسى الشبيري الزنجاني
ص٩٦٦