تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 918

مساهمون:

ص٩١٨

ب ) تقريب صحيح براى استدلال به آيهء شريفه « فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ »

: مىتوانيم از تعليل آيهء شريفه حكم عام استفاده كنيم ، زيرا اگر پس از بيان حكم ، علت آن را ذكر كردند ، ظاهر اين است كه به امرى تعبدى تعليل نمىكنند بلكه مخاطب را به مرتكزات ذهنى خود ارجاع مىدهند و نكته‌اى را بيان مىكنند كه عقل عملى مخاطب آن را درك مىكند . آيه مىفرمايد :
« فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ »
خضوع در قول ممنوع است چون بيماردلان را به طمع مىاندازد و به فكر اقدامات حرام مىافتند ، و روشن است كه اين تأثير و مفسده داشتن و حرام بودن آن امرى فراگير است و اين تعليل متناسب با حكمى عام است نه اختصاصى . بنابراين ، به مقتضاى عموم علّت ، بر هيچ مكلّفى جايز نيست با خضوع در قول زمينهء طمع بيماردلان را فراهم كند .

1 ) تفسير طمع

طمع يعنى چه ؟ آيا شامل مطلق التذاذ مىشود ؟ سابقاً مىگفتيم طمع مطلق التذاذ و خوش آمدن جنسى را دربرمىگيرد ، پس ، كسى كه از صحبت اجنبيّه لذت مىبرد ، نمىتواند پاى صحبت او بنشيند هر چند هيچ‌گونه تالى فاسد ديگرى نداشته باشد . ولى ظاهراً طمع معناى محدودترى دارد ، زيرا التذاذ از مقتضاى طبيعت بشرى است و اختصاص به بيماردلان ندارد و بشر سالمى كه غرائز جنسى در او از بين نرفته باشد ، نه تنها از گوش دادن و استماع صداى زيبا بلكه از شنيدن و سماع آن نيز لذت مىبرد ، و حال آنكه آيهء شريفه مىفرمايد اگر خضوع در قول كنيد ، بيماردلان به طمع مىافتند ، معلوم مىشود طمع معناى بالاترى است . بنابراين ، آيهء شريفه مشعر