زنان ، اشكال كردهاند كه اگر چنين حرمتى وجود داشت ، مىبايست به زنها گفته شود كه شما جواب سلام مردان را ندهيد ، يعنى آنها مىبايست از جواب سلام دادن نهى مىشدند نه اينكه مردان از سلام كردن نهى شوند .
ولى اين اشكال با اين تعبير درست نيست ، زيرا ، ممكن است جواب سلام دادن از سوى زن واجب باشد و در عين حال سلام كردن به وى توسط مرد حرام باشد . به بيان ديگر ، هنگامى كه به زن سلام شود ، وى به ناچار و ضرورتاً بايد جواب دهد ، و شارع براى آنكه مقدمات اين ضرورت پيش نيايد ، ممكن است به مردان دستور داده باشد كه اصلًا سلام نكنند .
بنابراين ، در مقام اشكال نسبت به دلالت روايت بر حرمت اسماع صوت زن ، بايد گفت كه اگر چنين بود و اسماع حرمت داشت ، شارع مىبايست مستقيماً به زنها فرمان دهد كه به مردان سلام نكنند يعنى به اين استناد كه صداى آنان عورت است ، آنان را از سلام كردن نهى كند ، در حالى كه چنين نهيى وجود ندارد . اين امر مىرساند كه نكتهء ديگرى موجب نهى از سلام كردن مرد به زن شده است و نكتهء آن ، حرمت اسماع صوت زن در مقام جواب دادن سلام نبوده است . حال اينكه چه نكتهاى وجود داشته كه مردان از سلام كردن به زنان نهى شدهاند ، در اين باره دو مطلب به نظر مىرسد ؛
اولًا : روايات مربوط به سلام ، از آن نوع احكامى است كه فلسفهء آن دقيقاً براى ما روشن نيست و به نحوى دربردارندهء احكام توقيفى است . اينكه چه نكتهاى در كار بوده كه مثلًا ابتداء به سلام از سوى مرد منع شده ، ولى جواب دادن سلام براى وى تجويز گرديد ، درست روشن نيست ، همچنانكه در روايت عمار ساباطى كه خواهد آمد ، ميان جواب سلام زنان با مردان فرق گذارده و حكم آن بر ما پوشيده و مخفى است .
ثانياً : شايد سرّ اين امر آن باشد كه در محيط صدور روايت ظاهراً از ديدگاه
كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 901
مساهمون: السيد موسى الشبيري الزنجاني
ص٩٠١